فروشگاه عاشقانه جشنواره زمستانی فروشگاه اینترنتی پشتیبانی فروشگاه
آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
نویسنده : 

19 عینک ریبن ویفری شفاف

عینک ریبن مدل ویفری شفاف محصولی جدید دیگر از سوی شرکت عینک سازی ریبن این بار با طرح زیبا , ساخته شده از مرغوبترین مواد و متریال می باشد و زیبایی بی نهایتی به چهره شما می دهد.  فریم ها توسط بهترین طراحان و از مواد مخصوص طراحی شده اند که بتوانند ضامن راحتی و همچنین مقاومت مکانیکی (برای محافظت لنزها از فشار خارجی) باشند. این عینک در رنگ مشکی و با شیشه شفاف عرضه شده است.

موضوع : زیورآلات, عینک, محصولات فروشگاه
نویسنده : 

bache ghourbaghe aloneboy.com . داستان كوتاه كرم و بچه قورباغه

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند.
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند
و عاشق هم شدند
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم
بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم
کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی
بچه قورباغه گفت : قول می دهم
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند، او تغییر کرد
درست مثل هوا که تغییر می کند
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:  تو زیر قولت زدی
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش دست خودم نبود… من این پا ها را نمی خواهم
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم
کرم گفت: من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی
بچه قورباغه گفت قول می دهم
ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

موضوع : داستان جالب, داستان پند آموز, داستان کوتاه
نویسنده : 

parandeAloneBoy.com boud آنكه دوستش داشتم پرنده اي بود...

آنکه دوستش داشتم
پرنده ای بود
بر شیار گونه هایش رد پای آسمانی
رو به جایی که خود هم نمی دانست خودنمایی می کرد
و من خود را به ندیدن می زدم
آنکه دوستش داشتم
مسافری بود
همیشه در دستهایش چمدانی و
در جیب هایش بلیطی برای نماندن بود
اما از لب هایش حرفی از رفتن نمی ریخت
آنکه دوستش داشتم
رگ خوابم را در دست داشت
و با همان دستهایی که همیشه بوی نرگس می داد
دست بر موهایم کشید و از رفتن گفت
اما در دستهای من زنجیری نبود
آغوشم قفسی با خود نداشت و

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
نویسنده : 

shekast aloneboy.com . من پذيرفتم شكست خويش را

من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
صفحه 1 از 34512345678910...203040...قبلی »