گردنبند فروهر دستبند قلب گردنبند گیتار گردنبند magic love
آخرين مطالب
آخرین محصولات فروشگاه
مجله عاشقانه
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات

tanha%20beram%20%5BAloneBoy.com%5D%20darya چقدر تنها برم دریا چقدر تنهایی برگردم

من اینجوری نمیتونم یه سدی بین قلب ماست
تو باید غرق شی در من بفهمی کی دلش دریاست
من اینجوری نمیتونم تو پای من نمیشینی
تو رو اینقدر بخشیدم بزرگیم رو نمی بینی
همیشه مقصدم بودی کجا با تو سفر کردم
چقدر تنها برم دریا چقدر تنهایی برگردم
من اینجوری دلم خوش نیست شبم با ترس هم مرزه
بهشتم اونورش باشه به این برزخ نمی ارزه
من اینجوری نمیتونم تو این جایی و من تنهام
دارم میمیرم از بس که نگفتم چی ازت میخوام
همیشه مقصدم بودی کجا با تو سفر کردم
چقدر تنها برم دریا چقدر تنهایی برگردم

روزبه بمانی

تاریخ ارسال : ۲۲ مهر, ۱۳۹۱  ,   موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۵۷ ديدگاه  ,  
   
نازنینگفته :

باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی “عشق” میکنی دوباره گمراهم
دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان وبی هم آوازم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی “عشق” میکنی دوباره گمراهم
دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را .

[پاسخ]

نازنینگفته :

ایـن

ایـن روزهــا….
به قـــــول پنـــاهی

دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام

حــال مـ ــن خــــــــوب است

خــوبِ خــوب

فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی

همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست

و فکـر مـی کنـــم

ایـن روزهـــا…

خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است

چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا

او…

از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است

و مـــن…

از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم

مـی گوینـــد….

هـر وقــت دلـــت گرفــــــــت سکـــوت کـن

ایـن روزهــا….

هیــــچ کـس معنــای دلتنگـــ ـــی را

نمـی فهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

[پاسخ]

رویای نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۲:

خیلی زیبا بود نازنینم

[پاسخ]

نازنینگفته :

بیا و برای دوست داشتنت کاری بکن !

جا نمیشود در ” من ” . . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…

اما

ایـــــــــــــن روزها…

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
ومن چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمیماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پراشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هردم بانسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچ چیز از من نمیماند

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۲:

میترسم !

می ترسم تو بیایی و من

به نداشتنت ،به نبودنت

به ندیدنت ، عادت کرده باشم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۱:

لـــیـــــــــلی ……..

به قـــصـــه ی خـــود بـــازگــــــرد….!!!

اینـــجـــا مـــجنــــــون بـــا هـــمـــه ی لــــــیلـــی هـــــــــا”محـــــــــــــــرم”اســـت….

بــــــه جـــز لـــیلـــی خـــــــــودش……..

[پاسخ]

میلادگفته :

دوستان جا بدید منم یه نظر بدم.ممنون.مسعود جان مرسی خیلی قشنگ بود،اگه میشه چندتا مطب از بی انگیزگی واسمون بذار.ممنون.

[پاسخ]

ریحانهگفته :

سلام ،دوستان اینجا واقعا محیطه زیباییه و با اومدن اینجا خیلی آروم میشم از همتون ممنونم

[پاسخ]

حدیثگفته :

الو؟

الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این

شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما

که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ، حساب بنده

هایتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من

است یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای

من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی برایت درد

دل کنم شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوی

خودت

[پاسخ]

حدیثگفته :

دیشب خسته تر از هر روز بودم…
کاش میشد گوشه ای می نوشتم
“خدایا خیلی خسته ام” ، فردا صبح بیدارم نکن !!!

[پاسخ]

مریمگفته :

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه

دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه

وقتی میخواست بره اون منو صدا کرد

واستاد و تو چشام خوب نگا کرد

گفت میدونی خودت برام عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

مجبورم برم که سفر چاره ی کارمه

یاد اون خاطرات مرحم دل پارمه

تقدیر ما از اولم همین بود

یکی تو آسمون اونیکی زمین بود

تو تقدیر ما هر چی حیرونیه

مال خطوط روی پیشونیه

شاید اگه دائم بودی کنارم

یه روز می دیدی که دوست ندارم

می خوام برم و تا ابد بمونم

سخته برای هر دو مون میدونم

آره گفتی کسی که میشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

گریه نکن گریه هاتو نگه دار

لازم میشه گریه وقت دیدار

خودم میرم عکسام ولی تو قابه

میشنوه حرف اما بی جوابه

بارون که بارید برو زیر بارون

به یاد دیدار اون روزامون

تو چمدونم پر عطر یاسه

چشام با چشای تو در تماسه

رفتن من اسب سرنوشته

همونی که رو پیشونیمون نوشته

فکر نکن دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاست و تنها نیستی

منتظر شعرا و نامه هاتم

هر جا میری، بدون منم باهاتم

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

دیگه سفارش نمیکنم عزیزم

نزار منم اینجوری اشک بریزم

شاید یه روزی به هم رسیدیم

همدیگرو شاید یه جایی دیدیم

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش

کسی که چشاش یه کمی روشنه

شاید یه قدری هم شبیه منه

دیگه باید برم خیلی دیره

فقط نزار خاطرمون بمیره

با خدافظی منو در به در کرد

اشکامو دید و بعدش سفر کرد

از وقتی رفت دستام رو به آسمونه

شاید پشیمون بشه برگرده بمونه

فهمیدم امروز سفرم یه درده

من چیکار کنم اگه که بر نگرده

پشت سرش میریزم آب یه دریا

منتظر میشینم بی تاب تا فردا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و برگرده به زودی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶:

مریم جان واقعا ببخشید اگه متنام بوی غم داره نمیدونم چرا اینجور متنارو خیلی دوست دارم گفتی میخونی دلت میگیره واقعا ناراحتم ولی …..
بقول حافظ:
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد…..

از همه ی بچه های سایت عذر خواهی میکنم

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آبان ۳م, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱:

عذر خواهی چرا ؟زندگی پر از غمه چه طور میتونیم شاد باشیم

[پاسخ]

حدیثگفته :

بیمارستان رفته بودم.در گوش کودکی که مرده به دنیا آمد گفتم: چیزی را از دست نداده ای……

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸:

خیلی قشنگه ممنونم حدیث جان

[پاسخ]

مریمگفته :

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه باما بود از غمها گریخت

چندروزی هست حالم دیدنیست حال من از این و ان پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ فالم را گرفت یک غزل امد که حالم را گرفت:

(ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه می پنداشتیم)

[پاسخ]

مریمگفته :

دیر گاهیست که تنها شده ام

..قصه ی غربت صحرا شده ام

..وسعت درد فقط سهم من است

..باز هم قسمت غم ها شده ام

..دگر آیینه ز من بی خبر است

..که اسیر شب یلدا شده ام

..من که بی تاب شقایق بودم

..همدم سردی یخ ها شده ام

..کاش چشمان مرا خاک کنید

..تا نبینم که چه تنها شده ام

[پاسخ]

مریمگفته :

عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خودشناسی حق شناسی از وفا

عشق یعنی دور بودن ازخطا بنده بودن خلوت دل با خدا

عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن

عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل

گفتمش آغاز درد عشق چیست ؟

گفت آغازش سراسر بندگیست

گفتمش پایان آن را هم بگو

گفت پایانش همه شرمندگیست

گفتمش درمان دردم را بگو

گفت درمانی ندارد بی دواست

گفتمش یک اندکی تسکین آن

گفت : تسکینش همه سوز و فناست

[پاسخ]

مریمگفته :

بیا با من، مدارا کن / که من مجنونمو مستم

اگر از عاشقی پرسی / بدان دلتنگم هستم

بیا با من، مدارا کن /که دل غمگین و جان خستست

اگر از درد من پرسی / بدان لب را فرو بستم

بیا از غم شکایت کن / که من همدرده تو هستم

بیا شکوه از دل کن / که من نازک دلی هستم

جدایی رو حکایت کن / که من زخمی آن هستم

اگر از زخمه دل پرسی / برایش مرحمی هستم

مجنونم و مستم / به پای تو نشستم

آخر ز بدی هات ، بیچاره شکستم

مجنونم و مستم / به پای تو نشستم

آخر ز بدی هات ، بیچاره شکستم

برو راه وفا آموز / که من بار سفر بستم

دگر اینجا نمی مانم / رهایی از وفات هستم

برو عشق از خدا آموز / که من دل را بر او بستم

نمیخواهم تو را دیگر / بدان از دام تو رستم

مجنونم و مستم / به پای تو نشستم

آخر ز بدی هات ، بیچاره شکستم

مجنونم و دل را به چشمان تو بستم

هشیار شدم اخر از دامه تو جستم

مجنـــــــــــونمو مستم / عاشــــــــــــقمو خستم

[پاسخ]

حدیثگفته :

ﺭﻓﺘﻨِﺖ…

ﻧﺒﻮﺩنت…

ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ…

ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﮐﺮﺩ ، ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﺳﻮﺍﻝﺷﺪ…

ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ…

ﭼﻪﺟﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟؟؟!

[پاسخ]

مریمگفته :

یادته یه روز بهت گفتم دوست دارم ،میمونم تا ابد من باهات

یادمه گرفتی دستامو آروم تو گوشم گفتی منم میمونم همیشه به پات

دست کشیدم رو موهات سر گذاشتم رو شونه هات اشکی نداشتم بریزم ،

گفتم بهت عاشقتم اگه بخوای با یه اشاره جونمم میدم برات

گفتی تو نفسی همه کسی خدا تورو هدیه داده ،خیره شدم به اون چشات

یه شبنم ناز و قشنگ سر خورد از گوشه چشمتو رفت رو گونه نازتو جون داد رو لبات

یه لحظه لرزید تن من ،حرفیرو که باید میگفتم رو نگه داشته بودم

ولی زدم ،گفتم بهت میشم ستاره تو آسمونت میشم ماه میتابم من به شبات

ولی الان من موندمو قاب چشات ،یه صندلی که خالیه هنوز هم هستم چشم به رات

نگفته بودی خیلی زود ،برمیگردی پیش خدات

شدی ستاره گفتی تو خواب ،هستم توی آسمونات ،شدم یه عاشق بی جون خسته شدم از بی وفاییات

اخه خدا چرا این عاشقا نمیرسن به همدیگه حتی توی قصه هات؟

چرا نداره زمونه چشم دیدن عاشقارو ؟چرا میریزه بیخودی خون بی گناهارو؟

کاش که منم میمردم میرفتم تو آسمون ،میدیدم عشقمو میگفتم بهش دیدی آخر شدم فدات

[پاسخ]

مریمگفته :

آدمای ساده….آدمای بی غل و غش….آدمای راستگو….

خیلی زود و خیلی راحت عاشق می شن…خیلی راحت احساسشون رو بُروز میدن…..

خیلی راحت بهت می گن که دوستت دارن….خیلی دیر دل می کنن….

خیلی دیر تنهات می ذارن….اما…..وقتی زخمی بشن…

ساکت می شن…اون موقع تنهات می ذارن….

خیلی راحت میرن….و….
.
.
.
.
.
دیگه هم بر نمی گردن…..

[پاسخ]

مریمگفته :

دوباره آسمان این دل ابری شده .

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده .

دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم.

میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند.

در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا .

دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود.

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است

و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان

آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است.

دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ،

مثل لحظه شکستن یک قلب تنها .

دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید

و دوباره این دل بهانه میگیرد.

به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره .

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته .

یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده.

خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است.

تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است.

دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است.

آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته

در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است.

هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست.

میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم .

دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم .

اما نمی توانم…

دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است،

اما کسی نیست تا با من درد دل کند ،

کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم
و آرام شوم… هیچکس نیست!

[پاسخ]

مریمگفته :

دلتنگم…

دلتنگ روزهای با هم بودنمان …

دلتنگ تو…دلتنگ من…دلتنگ لبخندهایمان!

دلتنگ همه چیزهایی که از آن ِ من و تو بود…!

حیف که بود…!

دلتنگ صدایی هستم که هربار مرا به نام صدا می زد

و چشم هایی که هر بار خیره به من می ماند.

دلتنگ دست هایی هستم که نوازشگرم بود

وشانه هایی که تکیه گاه دلتنگیم…!

دلتنگم…

دلتنگ ِتو…!

اما امروز نه دستی هست که نوازشم کند

و نه شانه ای که تکیه گاهی باشد برای دلتنگیَم…!

امروز نه دستانت را دارم ،

نه نگاهت را،

نه شانه هایت را …!

امروز عجیب دلتنگم و تو نیستی…

امروز می خواهمت و تو نیستی…

امروز چشم هایم تو را می خواهد،

لب هایم نام تو را فریاد می زند،

و دستانم عجیب دلتنگ لمس ِ دست های گرم توست…

دلتنگم …

دلتنگ ِ همه ی روزهایی که تو را داشتم…!

دلتنگ ِ همه ی روز هایی که تو مرا داشتی…!

امروز اما عجیب دلتنگتم و تو نیستی…

امروز تو دلتنگ ِ کیستی…؟

چشم هایت به کدامین سوست…؟

کدام دست دستانت را می فشارد؟

کدام قلب خانه ی توست…؟

امروز شانه هایت پناه ِ کدامین دل ِ دلتنگ است…!؟!!!؟!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳م, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۳:

دلتنگم برای لحظه ای که تو منو نازی صدا بزنی و من نگاهت نکنم و تو بگی:آهان یادم نبود دوست داری نازنین صدات بزنم….نازنین….
دلم برات خیلی تنگ شده بی معرفت

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آبان ۳م, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۴:

دلتنگم برای روزی که دلی داشتم که فقط برای تو تنگ میشد

[پاسخ]

مریمگفته :

مثل تو هیچ گلی پر از عطر و بوی محبت و عشق نیست.

مثل تو هیچ ستاره درخشانی در آسمان زندگی نیست.

مثل تو کسی نیست ، زیباتر از تو فرشته ای نیست.

تو یک دنیای زیبایی ، تو یک رویای بیداری.

مثل تو کسی نیست که در قلبش یک دنیا صداقت و یکرنگی باشد.

تو اولین و آخرین کسی هستی که درهای قلبم را به رویت گشودم

و با افتخار تو را عزیز دل خودم کردم .

تو پاکترین عشق روی زمینی ، مثل تو یار باوفایی در این زمانه نیست .

تو یک هدیه با ارزش از طرف خدا برای قلبمی.

تو یک طلوع دوباره در غروب تلخ زندگی ام هستی .

چقدر مهر و محبت در وجودت هست ، قلب من تا ابد مال تو هست.

ارزش تو بالاتر از عشق و دوست داشتن است ، قلب تو مهربان تر از مهربانان عالم است.

حالا دیگر باور دارم که مثل تو کسی نیست ، حالا دیگر میپذیرم که بعد از تو عشقی نیست.

بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست.

اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی.

ای دنیای من ، ای هستی من ، تو را نه برای دیروز ،

نه برای امروز و نه برای فردا میخواهم، تو را تنها برای خودم میخواهم .

مثل تو کسی نیست ، مانند تو عشقی نیست.

مثل من کسی نیست ، عاشقتر از من یاری نیست .

هیچکس جز تو لایق من نیست ، تنها تویی در قلب تنهایم،تنها تویی عشق و همدمم.

ای یار روزهای عاشقی و ای همدم شبهای تنهایی مثل تو کسی نیست ،

و این را بدان که جز تو هیچ کسی در قلبم نیست.

[پاسخ]

مریمگفته :

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

و میان من و تو فاصله جا میگیرد

من در این دشت جنون تنهایم

من از این فاصله ها بیزارم

و در این گستره فاصله ها می میرم

من میان شب و روز

در تن خشک زمین

من میان صحرا

همه جا یکه و تنها

خسته از جور زمان

با تنی خورده به جان زخمی چند

میزنم بانگ که وااااااای

هستی ام رفته به باد

ضجه ام را که شنید؟

جای دل تنگ تر از مشت من است

نفسم می گیرد

می گشایم نفسی پنجره را
تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم

[پاسخ]

مریمگفته :

خیالت راحت باشد , چیزی نشده….
یک شکست عاطفی ساده .!
دوستش داشتم , دوستم داشت.!
دوستش دارم , دیگر دوستم ندارد….
مانده ام , رفته….

هستم , ولی او نیست….
به همین سادگی ….
فقط …
فقط یک نفر این حوالی…
بدجوری….
تنها شده..!..

[پاسخ]

مریمگفته :

شنیدم که ساکن شدی

که دختری پیدا کردی و ازدواج کردی

شنیدم رویاهات به واقعیت پیوسته

حدس می زنم اون چیزهایی رو بهت داده که من ندادم

دوست قدیمی چرا اینقدر خجالتی هستی؟

دوست ندارم عقب بکشی یا از روشنایی پنهان بشی

من از این که بی دعوت وسط بیام متنفرم

ولی نمی تونستم دور بمونم

نمی تونستم با احساسم بجنگم

امیدوار بودم صورتمو ببینی

که یادت بیاد و بدونی واسه من تموم نشده

بی خیال یکی مثل تو پیدا می کنم شایدم بهتر از تو

هیچ چیز جز بهترینا رو واست آرزو نمی کنم

منو فراموش نکن خواهش می کنم

یادم میاد می گفتی بعضی وقتا عشق موندنی می شه

ولی گاهی دردآوره

[پاسخ]

مریمگفته :

میتــرســم…

کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد

نغمــه ِ دلـت را بشنــود


و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!!

چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت!

ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن …

[پاسخ]

مریمگفته :

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟

خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته

زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره

خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

[پاسخ]

نازنینگفته :

خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب !

هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد !
این جمع پر از تنــــهاییست…

[پاسخ]

نازنینگفته :

نمی دانــم چــرا بیــن ایــن همــه آدم

پــیــله کــرده ام بــه تــو …

شــاید فــقط با تــوپــروانــه می شـــوم …

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلـی که مـُنتَظر اسـَت هیـچ نِشانـی نـَدارد…

هیچ نشـان خاصــی … !

فَقط با هر صـِدایـی بـَر میگـَردد …

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

سلام مرسی آقا مسعود خیلی قشنگ بود
چه قدر تنها برم دریا …چهقدر تنهایی برگردم…

[پاسخ]

بردیاگفته :

از نسل مجنون بودم
دار و ندارم… عشق و دل و شعر
حال…
نه عشقی نه دل خواندن شعری
مجنون…
دار و ندار وارثت رفت بر باد…
تیغ بی مهری در برم
بازوی عشق ندارم دگر بر بازوانم
چه خواهی شناخت وارثت را …

[پاسخ]

حدیثگفته :

خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم!
تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید…

[پاسخ]

حدیثگفته :

دیشب که باران امد خواستم سراغت را بگیرم…
اما خوب میدانستم این بار هم اگر پیدایت کنم باز هم زیر چتر دیگری هستی!

[پاسخ]

احمد پاسخ در تاريخ مهر ۲۵م, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۳:

شیشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست

[پاسخ]

حدیثگفته :

دلم به کما رفته است…
برای مردنش دست به دعا شوید!

[پاسخ]

حدیثگفته :

فقط غروب جمعه دلگیر نیست!
کافیست دلت “گیر” باشد.

[پاسخ]

حدیثگفته :

خدایا میشود بلیطم را پس بگیری؟!
مقصد را اشتباه آمده ام. اینجا را نمی خواهم…

[پاسخ]

بنفش پوش الون بویگفته :

مـט בیگر هیچمـــ نـــﮧ احساسے בارمــ نـــﮧ شوقے و
نـــﮧ روحے براے زنـבگـــے مـט فقط یکــ جسممــ یکــ جسمــ تو خالے . . .
وقتے روح בر بـבنتـــ نباشـב سبکــ مـے شوے و نابوב شـבنتـــ بـــﮧ ساבگے شکل مـے گیرב . . .مـט هیچمـــ . . .

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۶:

یک مترسک خریده ام!
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام!
درست مثل توست
فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد
ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

سوختم باران بزن ،شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…

[پاسخ]

Maedehگفته :

آهنگشو می ذاشتی بهتر نبود ؟
با صدای احسان هر شعر قشنگی قشنگتر میشه!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۳:

میدونم اما چون این آهنگ داخل آلبوم جدید آقای خواجه امیری قرار داره بهتره صبر کنیم تا آلبوم بیاد و بخریمش، من نمیتونم برای دانلود بذارمش.

[پاسخ]

Maedeh پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۹:

جدی؟
نمی دونستم! مرسی که گفتی

[پاسخ]

naziگفته :

نـه اینکــه زانــو زده بـاشـم …

نـه !

فقط “”دلتنگــــی”" سنگین است

همیـــــــــــن !…

[پاسخ]

naziگفته :

هـــــــر نفـــس ،
درد اســـت که میکشـــم !!!
در نبــــــــودت ”
ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
یـــــا اصـــلا نبودی !!!
ایـــــن که هســـتی
و کنــــارم نیســــتی …
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد ”
بفــــــهم بی انصــــــاف !!

[پاسخ]

عسلگفته :

همیشه تنها رفتم دریا تنها برگشتم ام به خودم قول دادم که این بار بی تو به دریا برم اما دیگه برنگردم

[پاسخ]

مسعودگفته :

دیگر آرزویی در دل ندارم .
میخواهم آزاد باشم .
دور از تو و آنچه در رویا نشانه کردم …
راه من راه تو نیست ..
جاده دل تنگ من است ..
سفر انتظارم را میکشد …
بی تو ..
تنها باخودم ..
دور از تو..
نزدیکترین نقطه به دلتنگیهایم..
دیگر شوری در سرندارم ..
غمی در سینه و عشقی در قلبم غوغا نمیکند..
سیگارم…
سیگاری پر از خاطرات تو پاکتی در هم پیچیده ..
امروز را دود میکنم ..
فردا را نفس خواهم کشید ..
این آغاز من و پایان توست …
به درود … به درود ای زیباترینم …

[پاسخ]

رهاگفته :

خدایا بگذار گوشهایم سنگین بمانندسمعک را میخواهم برای چه؟وقتی شنیدنیهای این دنیا یا دروغند یاگناه

[پاسخ]