گردنبند فروهر دستبند قلب گردنبند گیتار گردنبند magic love
آخرين مطالب
آخرین محصولات فروشگاه
مجله عاشقانه
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
دستبند ماه تولد شما
موسیقی
دوستان ما
آرشيو

 

cigar%20%5BAloneBoy.com%5D3 من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم

هر کس یک جور زندگی کردن رو دوست داره
من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم، با کبریتم سیگار روشن کنم و دودش رو تماشا کنم…
نه ناراحتم
نه افسرده
فقط چیزه جذابی اون بیرون وجود نداره, همین…

*پی نوشت: سیگار بسیار زیان بار است

smoking%20%5BAloneBoy.com%5D%20kills من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم

تاریخ ارسال : ۲۸ آبان, ۱۳۹۱  ,   موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۸۴ ديدگاه  ,  
   

گچ رنگ مو HOT HUEZ
داراي 4 رنگ اصلي
شما با استفاده از اين گچ مي توانيد در عرض چند ثانيه
بله دقيقا 5 ثانيه دسته دسته موهاي خود را به صورت كاملا فشن رنگ كنيد
جذاب ترين و زيبا ترين رنگ مو براي همه افراد
شما هم مي توانيد مانند آرايشگران حرفه اي باشيد
گچ رنگ مو در رنگهاي مختلف و متنوع
در كمترين زمان و با راحتترين روش موهايتان را رنگ كنيد
جديدترين مدل هاي رنگ كردن مو
مدل هاي فشن مش كردن مو
گچ مو موجود در 4 رنگ :آبي , سبز, بنفش و صورتي
شما نيز مي توانيد حرفه اي باشيد
بدون نياز به صرف هزينه يا مربي حرفه اي شوید

قیمت : 25,000 تومان

...گفته :

سلام
من خیلی از سیگار بدم میاد چون بوی بدش بقیه رو اذیت میکنه دلیل اینکه بعضی ها اینقدر سیگار میکشن چیه مخصوصا تو یه محیط فرهنگی مثل دانشگاه من که میگم خیلی بی فرهنگن نه؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۵:

در اینکه آشنایی شکی نیست ها!
شما میتونی از افراد سیگاری دوری کنی!
مونده فرق بین درد و لذت رو بفهمی!
مونده فرق بین طعم گس سیگار و دود آتیش رو بفهمی!

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۱:

بعضی ها در اماکن عمومی هم سیگار میکشن هرچند من ازشون دوری کنم در معرض دود سیگارشون قرار میگیرم
امیدوارم هیچ وقت فرق بین طعم گس سیگار و دود آتیش رو نفهمم یعنی هیچ وقت امتحانش نکنم.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲:

در اماکن عمومی سیگار ممنوعه و حتی شما میتونید شکایت هم بکنید.
موفق باشید.

شاکی پاسخ در تاريخ آبان ۲۸م, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱:

میشه بگید با چه فرمولی رابطه ی بین فرهنگ و سیگار را کشف کردید؟

[پاسخ]

... پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۵:

بله خیلی واضحه
سیگار کشیدن جایی که دیگران حضور دارن =مردم آزاری

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۱:

که دانشگاه شاملش نمیشه!
همونطوری که میدونید سیگار کشیدن در اماکن عمومی ممنوعه اما در محیط آزاده شما میتونید از افراد سیگاری دوری کنید!
آخرین نظر بدون نامی بود که تایید میشه!
کسی که نمیترسه مخفیانه نظر نمیده اسمشم مینویسه!

شاکی پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶:

ای کاش یه خورده بیشتر دور و ورتون را نگاه میکردین ,اون موقع می فهمیدید :مردم آزاری یعنی چی!؟
دود کردن آزادی مردم یا سیگار ….؟

Rahgozar پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵م, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۲:

manam bache ke bodam hargez fekr nemikardam ye rooz sigar bekesham chon dardam shekastane noke medadam bod vali az vaghti medad noki kharidam…

[پاسخ]

شاهین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۹:

انقدر واسه ما که سیگار میکشیم از سیگار بد نگید ماخودمون میدونیم سیگار بده مضراتش راهم میدونیم ولی انقدر شکست وضرر روحی وعاطفی دیدیم که این دیگه واسمون هیچی نیست
قبول دارم سیگار کشیدن تو فضای بسته که بقیه هستن بده و شاید اذیت بشن ولی تو محیط ازاد که دیگه مشکلی نیست
اینم خطاب به اون دوستی که انقدر از سیگار بد میگه:
دادش خدا نکنه یروزی اینجوری بشی که اصلا نفهمی کی سیگارو روشن کردی ؟ کی کشیدی؟ و کی تموم شد؟ وقتی اینجوری بشی دیگه فرهنگو سیاستو اجتماعو همه ی این حرفا برات میشه کــــــــشــــــک وهمه ی اینا زیر سر یک کلمه است میدونی چه کلمه ای؟؟؟؟؟
خـــــــــــــــــــاطـــــــــــــــــرات

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

ممنون قشنگ بود واقعا

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی سخته …

وقتی که عاشق یکی هستی و روزهای زیادی انتظار میکشی که بیاد و از جلوی چشمات رد بشه

و توفقط نگاهش کنی و نتو نی بری و بهش بگی که دوستش داری…

وقتی که دیگه صبرت لبریز می شه و حس میکنی دیگه بدون اون نمیتونی و نفس کشیدن

برات سخت می شه ، وقتی که تصمیم می گیری و به دلت جرات میدی که بری و بهش بگی

که چقدر دوستش داری می بینی که دستش تو دست یکی دیگست و نگاه های عاشقانه تو

رو ندیده انگار دنیا رو رو سرت خراب کردن…

دیدن اون صحنه خیلی برات غم انگیزه شاید غم انگیزترین صحنه ای که تا حالا دیدی…

به هر حال سعی میکنی باهاش کنار بیای چون فکر می کنی که دیگه کاری از دستت بر نمیاد

و خودتو سرزنش میکنی بخاطر کم رویی و با خودت می گی که اگه زودتر می رفتم و بهش

می گفتم شاید الان اینجوری نمیشد…

در هر صورت با خودت میگی شاید قسمت این بوده که با من نباشه و سعی می کنی

فراموشش کنی اما هرچی بیشتر میگذره بیشتر نبودنشو حس می کنی و طاقت نمیاری

و باز هم مثل روز های اولی که دیدیش می ری و فقط نگاهش می کنی و چیزی نمیتونی بگی…

[پاسخ]

پرستو پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۰:

بعضے ها رُو بایَد اَز تو رُویاتْ بــِڪِشے بیرون

مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے،

بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے :

آخِــﮧ تُو چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۳:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

مریمگفته :

وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا آخر عمر با من خواهد ماند،گفتم کیستی؟

گفت:غم…

خیال کردم غم عروسکی است که می توان با آن بازی کرد،ولی حالا فهمیدم که خود عروسکی هستم که بازیچه غم شده ام.

[پاسخ]

مریمگفته :

خیانت تنها این نیست که شب رابا دیگری بگذرانی،

خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد،

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری،

خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠ پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۲:

خیلی قشنگ بود واقعا همینطوره!مرسی

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۴:

کاش همه اینو میفهمیدن

[پاسخ]

مریمگفته :

کهنه فروش کوچمون داد میزد کهنه میخریم،وسایل شکسته و پاره میخریم

بی اختیار فریاد زدم قلب شکسته هم میخری؟گفت:اگه ارزشی داشت،کسی نمیشکستش…

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی سخته عاشق یکی باشی ولی دست عشقت تو دست یکی دیگه باشه …

[پاسخ]

مریمگفته :

عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

[پاسخ]

سکینه پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۰:

واقعا خوب گفتی

[پاسخ]

مریمگفته :

جایی که زنها باید به شوهرانشون اعتماد کنن

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به
اتاق خواب سر زد
ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند ان دو را
با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد
با کمال تعجب شوهرش را دید که در اشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند
بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند

[پاسخ]

مریمگفته :

دختر: دوست دختر جدیدت خوشگله

(در ذهنش می گوید: آیا واقعا از من خوشگلتره؟؟؟) پسر: آره خوشگله …!!

(در ذهنش: اما تو هنوز زیباترین دختری هستی که میشناسم)

دختر: شنیدم دختر شوخ طبع و جالبیه (درست اون چیزی که من نبودم)

پسر: آره همینطوره

(اما در مقایسه با تو، اون دختر هیچی نیست) دختر: خب پس امیدوارم …

شما دو تا با هم بمونید (اتفاقی که برای ما رخ نداد)

پسر: منم برات آرزوی خوشبختی دارم (چرا این پایان رابطه ما شد …؟؟؟)

دختر: خب …من دیگه باید برم ..(قبل از اینکه گریه م بگیره)

پسر: آره منم همینطور.(امیدوارم گریه نکنی)

دختر: خدافظ….(هنوزم دوست دارم و دلم برات تنگ میشه)

پسر: باشه خدافظ (هیچ وقت عشقت از قلبم بیرون نمیره )… هرگز.

[پاسخ]

مریم گلی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۰۹:۴۵:

کاش…
کاش هیچ ادمی حرفشو تو دلش زندانی نمی کرد
اری
باید فریاد کشید از دست این غرور لعنتی….

[پاسخ]

سکینه پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۴:

ولی غرور بهترین چیزه.من پشیمونم ک غرورمو له کردم.

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۴:

بودن تو این موقعیت واقعا سخته …چون خودم تجربه اش کردم میگم!!!
امیدوارم کار کسی به اینجا نکشه با این که میدونن عاشق هم هستن ولی مجبورن که به خاطر خوشبختی همدیگه اصلا بروی خودشون نیارن فقط بگن …عزیزم امید وارم خوشبخت بشی…!!!!

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۳:

غرور اگه در حد ” غرور دخترونه” باشه یعنی باید باشه؛بیشترش خیلی وقتا پشیمونی میاره
گل بی خوار با هر دستی چیده میشه…
دخترم بدون غرور….

samira پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۰۱:۲۵:

ba in matnet atisham zadi taghriban, kash vaghean unam tu delesh mese pesare gheseye u bashe

[پاسخ]

مریمگفته :

در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،

حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت

با اینکه قلبم بارها شکست

اما دلم باز هم به پای تو نشست

به هیچکسی دل نبست

با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،

همین و بس!

روزهای شیرین زندگی ام با تو

آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو

صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو

حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد

تو همیشه وفادار بمان

و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد

نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد

اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد

اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد

اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد

تو چه کردی با دل من

این نیست حال و هوای گذشته های دور من

اینک حس میکنم تویی زندگی من

گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من

یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من

خیلی دوستت دارم عشق من

[پاسخ]

مریمگفته :

الهی بمیرم اگه باز ببینم غمی روی چشمات

الهی که باشه برای دل من تمومی غم هات

الهی بمیرم واسه اون نگاهت که اینقد نجیبه

الهی بمیرم واسه اشگ چشمات که خیلی غریبه

الهی بمیرم واسه تو واسه تو توکه گریه کردی

تو که لحظه لحظه تموم غم ها رو با من سر می کردی

دیگه گریه بس کن بذار واسه من تموم غم هاتو

بذار من بمیرم که طاقت ندارم ببینم چشماتو

[پاسخ]

شاکیگفته :

چون وقتی یه سیگار دود میکنی برا چند دقیقه سوختن خودت تو زندگی از یادت میره و به سوختن اون فکر میکنی ,همین!!!!!!!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۰۸:۵۰:

چه جالب!!! تا حالا اینطوری به سیگار کشیدن آدما فکر نکرده بودم…

[پاسخ]

مریمگفته :

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است …
… و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
… … باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی …
در دلـت بخنــدی
به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند …
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۸:

خیلی قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

مریمگفته :

دلــــــــــــــــــــــــــم تنـــــــــــــــگ اســـــــــــــــت **

** نـــــمیدانم ز تنـــــهایی پـــــناه آرم کـــدامین ســــوی **

** پـــــریشـــــان حـــــالـــــم و بـی تـــاب میـــــگریـــــم **

** و قـــــلبم بی امـــــان مـــــحتاج مـــــهر تـــــوســـــت **

** نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم مـــن **

** بـــــه دنـــــبال تــــو همـــــچون کـــودکی هســـــتم **

** و مـــــعصومـــــانه می جویم پـــناه شـــــانه هایت را **

** کــــــه شـــــایـــــد انـــــدکـــــی آرام گـــــیــــرد دل **

** دلـــــم تنــگ است و تـــــنهایی به لب می آورد جانم **

** بیا تا با تـــو گویم از هیاهــوی غریــب دل که بی پـروا **

** تلنگـر مـیزند بر مـــن و میــگوید بمـــن نزدیک نزدیکی **

** بـــــه دنبال تو می گـردم به ســـــویت پیــش می آـــیم **

** چه شیرین اســـــت پر از احســـاس یک خوشبختی نابم **

** پــــــــــــــر از امـــــید ســــــــــبز خـــــوب دیـــــــدارم **

** و میـــــخواهم که نامـــــت را به لوح ســـــینه بنـــگارم **

** و نـــــجــوایی کنـــــــــم درد و گـــــویـــــم تـــــا ابـــــد **

** مـــــــــــــــن دوســــــــــتت دارم. دوســــــــــتت دارم

[پاسخ]

مریمگفته :

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:

باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟

فقط میگه: همیشه با منی .

عشق نمی پرسه دوستم داری؟

فقط میگه: دوستت دارم.

[پاسخ]

مریمگفته :

مـــرد بایـد

وقتـــی عشقــش عصبانیــه , ناراحتــه , میخــواد داد بـــزنه

وایســــه روبروش بگـــــه

تو چشـــا…م نیگـــــا کـن , بهــت میگــم تو چشــــام نیگــــا کـن

حــالا داد بــزن , بگــو از چــی ناراحتـــی

بعد عشقــــش داد بزنــه , گلـــه کنــه , فریـــاد بکشـــه , گریـــه کنـــه

حتـــی با مشتـــای زنونــه ش بکــوبـــه تــو بغلــه مـــرد

آخـــرش خستـــه میشـــه میزنـــه زیـر گـریــه

همــونــجا بایـــد بغلـــش کنـــه

نـذاره تنهــــا باشــه

حــرف نزنـــه ها , توضیـــح نــده هــا

فقــــط نــذاره احســـاس کنـــه تنهــاســـت

مـــرد بایــد گــاهـی وقتــا مـــردونگیشــو با سکـــــوت ثابــت کنـــه ..

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۰:

خیلی قشنگ بود مریم جان

[پاسخ]

مریمگفته :

زن بــــودن ؛ کار مشـکـــلی ســت ….

مجــ ــ ــبوری :

… مانند یکـــــ بانــــو ؛ رفـــــتار کنـــی …

همانند یکـــــ مــــرد ؛ کـــــار کنـــی …

شبیه یکـــــ دخــــتر جــــوان به نظــر برســـی …

و مثـل یکـــــ خانـــم مُـــسِـــن ؛ فکــــر کنـــی …!

[پاسخ]

مریمگفته :

بعد از بگو مگو:
اونی که اول معذرت خواهی‌ کنه شجاع ترینه!
اونی که اول می‌بخشه قوی ترینه!
اونی که زودتر فراموش می‌کنه خوشبخت ترینه!

[پاسخ]

مریمگفته :

#سیگاری روشن میکنمــ و به خاموش بودنمــ فکر میکنمــ…

کام عمیق … همراه آهی کوتاهـ…

بیرون میدهمـــ دودش را

کمرنگ میشود ! همانند خودمــ …

نفسمــ میگیرد از زندگی اجباری !

[پاسخ]

مریمگفته :

مــــــــــــــــــا نســـــــــــــــــــلی هستیـــــــــــــــــــم …

کـه بچـــــــــــــــــــگی بـــــــــــــــــــرای تنبیـه مـــــــــــــــــــان ..

خودکـــــــــــــــــــار بیـن انگشتانمــــــــــــــــــان میگـذاشتنـــــــــــــــــــد ..

و مـــــــــــــــــــا حـــــــــــــــــــال ..

خـــــــــــــــــــود بــــــــــــــــــرای تنبیـــــــــــــــــــه ..

سیگـــــــــــــــــــار بیـن انگشتـــــــــــــــــــان میگذاریـــــــــــــــــــم

[پاسخ]

مریمگفته :

سیگــــــــــار هایم ؛ بوی خــــــــــون گرفته این روزهــــــــــا…

رگ هــــــــــایم؛ بــــــــــوی دود…

[پاسخ]

مریمگفته :

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !

چه صادقانه! پذیرفتی!

چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !

چه ابلهانه! با تو خوش بودم!
چه زود !
همه چیزم شدی !

به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی! ! چه کودکانه

! چه حقیرانه!

! نیازمندت شدم

چه ناجوانمردانه!!

واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

چه بیرحمانه!

من سوختم

[پاسخ]

نیماگفته :

من هم از بیرون بدم میاد
به تنها بودن در گوشه ای راضی ام
اما تنها سیگار تنها راه چاره نیست

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۱:

من دوست دارم من باشم و خدا
او از تنهایش بگوید
و من گریه کنم
من از تنهاییم بگویم
و او هی سگار بکشد…

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۵:

یک نخ…
یک پاکت…
یک عمر هم که سیگار بکشم فایده ندارد…
تا خودم نسوزم,دلم آرام نمی شود…

[پاسخ]

مریم گلی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۰:

کاملا باهات موافقم
می شود به جای دود سیگار به جریان اب نگریست

[پاسخ]

نیماگفته :

مسعود جان میشه آدرس ایمیل بدی داستان نوشتم میخوام اگه پسندیدی بذاری تو سایت

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۶:

در قسمت “تماس با ما” اطلاعات تماس وجود داره.

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

نه نمیشود رفت و گذشت و ندید!!
هنوز چشمی پشت پنجره منتظر است
و نگاهش به آن سو دو دو میزند
و صدای تپ تپ دلی را نشنید
که بیتاب و بی قرار
دل دل میکند
برای سیر دیدنش
خدایا
آن روز مبادا
آن روز بی عشق ،هرگز مبادا

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

صبرت که تمام شد نرو ….
معرفت تازه از اینجا شروع میشود…!!!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

زخمی عمیق بر پهلویم هست …
روزگار نمک میپاشد…
و من پیچ و تاب می خورم!!
و همگان گمان میکنند : من مستم و میرقصم..!!!!!!!!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۷:

می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد از پنـهان کردن ِ دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد ؛
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام !!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

کاش پرده میفهمید تا پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد!!!
کاش میفهمید باد همه ی فرصت اوست..!!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

ماهیها چه قدر در اشتباهند….
قلاب علامت کدام سوآل است که بدان پاسخ میدهند…!!!!

[پاسخ]

پرستوگفته :

هنوز دلخوشم به “خدانگهدارش” ، اگر نمی خواست برگردد ،
اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد

[پاسخ]

پرستوگفته :

با سیـگـار کشـیـدن کسـی مــَـرد نـشـد … ولـی بـا نـامـردی خیلیا سیگاری …

[پاسخ]

سیناگفته :

نیمدونم این سیگار چی داره خیلی آرامش میده

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳:

وقتی تو اوج “بد حالی” هستی یه سیگار,حتی یه پک..آب رو آتیشه
درد آدمو خنثی میکنه؛همون یه لحظه آرامش بخشیشو دوسدارم
چون هیچکس اندازه همون یه پک آرومم نکرده که رفتم سراغش.

[پاسخ]

پرستوگفته :

حالم به هم می خورد از کلمه های “عزیزم” و “عشقم” ؛ من را همان “ببین” صدا کنید …

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۴:

متنت زیبا بود

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۵:

قشنگ بود

[پاسخ]

هستیگفته :

من بودم و تو
ویک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعر هایم نشان میداد..
کاش بودی و
میفهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه…
چقدر وزن دارد

[پاسخ]

شیداگفته :

حلقه. فروغ فرخزاد

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین سخت گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه ی خوشبختی است ‍‍‍‍‍‍‍.حلقه زندگی است

همه گفتند: مبارک باشد

دخترک گفت دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلق ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته .هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

وای. این حلقه که در چهره ی او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بندگی و بردگی است

[پاسخ]

شیداگفته :

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق !

فاضـــــــــــــل نظری

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۷:

همه شعرای فاضل نظری رو دوست دارم
مرسی

[پاسخ]

شیداگفته :

کاش یک روز فقط یک ساعت، کمتر از آن حتی !!!
همه آدم بودند همه می فهمیدند راز ادراک زمین را با ماه.

کاش یک روز همه می فهمیدند که هدف چیست!!!

خدا کیست که می گویند همین نزدیکیست لای این شب بو ها پای آن سرو بلند!!!

کاش یک روز همه مجنون باشند تا بفهمند چه دردیست جدایی از عشق
کاش روزی برسد همه آزاد شوند از قفس نفس تـــهی
آری این روز چه روزی باشد همه آزاد همه شاداب کسی تنها نیست
. . . .
. . . . .
کاش می شد که عوض شد . . .
نه به شکل نه به رنگ نه به پیراهن تن . . .
کاش می شد قصه ای را خط زد.
کاش می شد لحظه ها بر می گشت
پدرم پیر شده،مادرم دل گیر است و خدا هنوز نزدیک است به همان سرو بلند!!!
انقدر غرق در این حسرت ها دل به فردا دادم که کسی با من نیست که کنار حوض نقاشی یمان بنشینیم و صحبت بکنیم.:(
آنقدر غرق هوس بودم و سر خوش ز خودم که خدا نیز دگر با من نیست
آن خدایی که اگر دور شوی او به تو نزدیک است
آن خدایی که رازمن و دختر همسایه را می دانست.
آن خدایی که شبها گریه ی مادرم را او فقط میدید!!!

کاش یک روز همه آدم بودند و زمین جای قشنگی می شد
آرزو ی من شاید همینها باشد و تو شاید تنها معشوقه ی من!!!
پس بیا دست به دست هم از این کی کاش ها بگزریم و به حقیقت برسیم
به همان آبی مطلق
به همان جا که قدم های من و تو روی شن ها جا می ماند. . .

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱:

عزیزم میشه اسم شاعره این شعرو بهم بگی؟

[پاسخ]

شیدا پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۸:

یادم نیست عزیزم ببخشید

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۹:

جسارت !!
از حبیب جمشیدی. فکر میکنم یکبار خوندم واحتمال میدم از ایشون باشه

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۰:

مرسی قشنگ بود شیداجان

[پاسخ]

هستیگفته :

بساط کرده ام
و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشته ام…
بی انصاف چانه نزن
حسرت هایم به قیمت عمرم تمام شده…

[پاسخ]

هستیگفته :

هیس…
بگذارید برود…
ماندن التماسی نیست…

[پاسخ]

هستیگفته :

مخاطب خاص من
به سادگی یک لبخند
رهایم کرد..
“او” رفت
و من عاشقانه های
بی مخاطبم را
به حراج گذاشته ام…

[پاسخ]

هستیگفته :

من فقط برای خودم هستم
” من “..
چه دو حرفی وسوسه انگیزیست…
این “من” !
نه مهربانم…نه عاشق… ونه محتاج نگاهی…
فقط برای خودم هستم…خود خودم..
صبورم و عجول…
سنگین…سرگردان…مغرور…لجباز…
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصله گی زیاد…
و برای تویی که هر لحظه رنگ عوض میکنی
و دروغ میبافی,
هیچ ندارم!
راحت را بگیر و برو
حوالی من توقف ممنوع..!!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۵:

من نه عاشق بودم
نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد..

[پاسخ]

هستیگفته :

حالا که رفته ای…
ببین…
دیگر آن کودکی نیستم که دهانش بوی شیر میداد
حالا بزرگ شده ام
دهانم بوی سیگار میدهد…
برگرد..

[پاسخ]

هستیگفته :

گمان میکنی وقتی میروی بازنده منم؟
من فقط دلم را میبازم
اما ضرر نمیکنم
خریدار بعدی دلم خداست
که چه گران هم میخرد
چرا که سوگند خورده دلهای شکسته را میخرد
اما تو…
مردانگیت را به من و خدا میبازی…

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۳:

خیلی قشنگ بود هستی جان
مرسی

[پاسخ]

هستیگفته :

این روزها…
هر نفس درد است که میکشم در “نبودت”
ای کاش یا بودی یا اصلا”نبودی”
این که هستی و کنارم نیستی
دیوانه ام میکند
بفهم بی انصاف…

[پاسخ]

هستیگفته :

زن قداست دارد
برای با او بودن باید”مرد” بود!
نه “نر”…

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۴:

مرسی قشنگ بود

[پاسخ]

نازنینگفته :

من تا همیشه می‌توانم تو را از میان تمام مردم دنیا تشخیص دهم !
به شرط آنکه چشمانت را نبندی !

[پاسخ]

نازنینگفته :

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم ، نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه ؛ نمک را بگذار برای من که می‌خواهم این زخم همیشه تازه بماند !

[پاسخ]

نازنینگفته :

به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را ، گردبادهای فراموشی حرمت نمی‌شناسند !

[پاسخ]

نازنینگفته :

از هر مسئله ای که تنها راه حلش ، گذر زمان است بیزارم !

[پاسخ]

نازنینگفته :

دیگر احتیاط لازم نیست ؛ شکستنی‌ها شکست ! هر جور مایلید حمل کنید !

[پاسخ]

نازنینگفته :

جهنمی‌به پا میکند دلم وقتی آرزویی در ذهن بیاید و تو میان آن نباشی !

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۹:

مرسی نازنین جان

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰:

خواهش میشه هستی جان دوست دارم هم شخصیت خودتو هم نوشته هاتو عزیزم

[پاسخ]

مرجان پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۲:

اوی اوی اوی یعنی چی دوسش داری؟

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۰:

تشکر از لطفت.

نازنینگفته :

مرد نیستم اما حرفم یکی است !
“تو”

[پاسخ]

نازنینگفته :

دیگر نمیگویم ” گشتم نبود ، نگرد نیست ” . بگذارید صادقانه بگویم . ” بود اما مال من نبود ” . شمابگردید ، شاید مال شما باشد !

[پاسخ]

سعید پاسخ در تاريخ خرداد ۷م, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۶:

نازنین جان خیلی زیبا بود

[پاسخ]

نازنینگفته :

خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد
و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت
ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد؟

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠ پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۰۱:۲۸:

هــــــر لــــحظه بـــهانـــه تــــو را مـــیگــیــرم

هــر ثـــانـــیه بـــا نـــبودنـــت درگـــیرم

حــــتی تـــــو اگــــر بـــــه خـــــاطــرم تـــــب نـــــکنــــی

مــن یــکطــــرفـــه بــــرای تـــو مــــیمــــیرم

[پاسخ]

نازنینگفته :

ماندنت رویا نبود ، گفته بودى با تو مى مانم ولى رفتى و گفتى که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام، شاید این رفتن سزاى ما نبود من دعا کردم براى بازگشت ، دست‌هاى تو ولى بالا نبود . . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

روزگــــــار ؛ نبودنت را برایم دیکتـــه می‌کند …
و نمره ی من باز می‌شود صفـــــــــــر …
هَنـــــــوز …
نبودنت را یاد نگرفته ام !!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

فکــر می‌کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!
.
و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می‌آمـــد

[پاسخ]

نازنینگفته :

قرعه کشی تمام شد . . .
تو به اسم دیگری درآمدی . . .
تقدیر جای خود . . .
اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می‌انداختی!

[پاسخ]

مسافر پاسخ در تاريخ آبان ۵م, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۱:

لایک

[پاسخ]

نازنینگفته :

عُمریســـت در شــبِ چشم‌هـــات
گیر انداخته‌ای دلــم را
حالا
پَرَم می‌دهـــی که برو؟!

[پاسخ]

نازنینگفته :

خیالت راحــتـــــ . . .
شکسـ ــــته‌ها نفرین هم بکـ ــنند ،
گیرا نیسـ ــت …!
نـــفرین ،
ته ِ دل می‌خـ ــواهد
دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر
ســــر و ته ندارد . . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

دیـوارهایی که می‌سازی ..
هـر روز و هــر روز ..
بیشتر می‌شوند !!
بنــای بـــی احساس من …
آخر من از کجــا …
برای این همه دیــوار …
پنجــــره پیدا کنمــ .. !!

[پاسخ]

نازنینگفته :

هیچ انتظاری ازکسی ندارم، و این نشان دهنده قدرت من نیست! مسئله ، خستگی از اعتمادهای شکسته است . . .

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰:

مرسی نازنین جان قشنگ بود حرف دل منو زدی

[پاسخ]

نازنینگفته :

منکه از کوی تو بیرون نرود پای خیالم…
نکند فرق بحالم! چه برانی.. چه بخوانی..
چه به اوجم برسانی.. چه به خاکم بکشانی..
نه من آنم که برنجم!!! نه تو آنی که برانی!!!

[پاسخ]

مرجان پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۰:۲۲:

تنهایم مثل آن مسجد بین راهی …هرکسم می آید
مسافر است می شکند…هم نمازش را ،هم دلم را …………می رود

[پاسخ]

نازنینگفته :

میتوانی به حساب سادگیم بگذاری که با تمام کم لطفی‌هایت هنوز دوست دارم . . .

[پاسخ]

مرجان پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۶:

همیشه ساده می بازد
همیشه لشگر اندوه به قلب ساده می تازد

[پاسخ]

نازنینگفته :

من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…
من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشقو هوس می‌ارزید…
من دنبال نگاهی بودم که مرا از پس آن سادگیم می‌فهمید…
و خدا میداند سادگی از ته دل بستگیم پیدابود

[پاسخ]

مرجان پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۸:

عزیزمی خیلی قشنگه

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۸:

خواهش میشه مرجان جونمی

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

گاهی دوست دارم بدون پک زدن فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد …
شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من !

[پاسخ]

هستیگفته :

اولین سیگار…
اولین پیک…
اولین عشق…
“هرگز فراموش نمیشه”

[پاسخ]

هستیگفته :

اینجا جای یک دوست کم است…
… از آن دوست هایی که نارو نمیزنند
…از آنهایی که وقتی یک سیگار بماند
میگویند: بیا دو ترکه بکشیم
…از آنهایی که سر هر پیک حرفای مردانه میزنند

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۳:

از ناروی دوست خسته ام

[پاسخ]

هستیگفته :

مرد بغض نمیکند…
مرد گریه نمیکند…
مرد نمیشکند…
فقط سیگاری روشن میکند و آرام و بی صدا لابه لای دود و شعر میمیرد….

[پاسخ]

هستیگفته :

از من پرسید: سیگار را ترک نکردی؟
گفتم: نه , کبریت را ترک کرده ام!
سیگار را با سیگار روشن میکنم…

[پاسخ]

هستیگفته :

خمیازه های کش دار
سیگار پشت سیگار
شب گوشه ای به ناچار
سیگار پشت سیگار
این وح خسته هر شب
جان کندنش غریزیست
لعنت به این خود آزار
سیگار پشت سیگار

[پاسخ]

هستیگفته :

تو تنهاییت را “شعر” میکنی
او “دود”
دیگری “سکوت”
من رو برمیگردانم و با گوشه ی روسری اشکهایم را پاک میکنم…

[پاسخ]

ترنم پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۹:

زیبا بود هستی من

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم!!!

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش

را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

دنیا را ببین

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم تو خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچ

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو

به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی

دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم… هیچ کس نمی فهمه

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم…

[پاسخ]

سمیراگفته :

دوستان چه خبره ؟!؟!؟
چرا اینقدر حرف از سیگار میزنید!!؟!!؟؟!
عشق قداست داره….چرا با دود این لعنتی خودتونو عاشقیتونو کثیف میکنید؟!؟!؟
شکست درد داره ولی درمونش سیگار نیست!!!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱:

هیچ ربطی به عشق و عاشقی نداره اصلا! شما جوگیر نشو

[پاسخ]

مرجان پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۰:۲۷:

دمت گرم دادا

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۵:

کلمه جوگیر بی احترامی نیست!
بازم میگم این موضوع ربطی به عشق و عاقشی نداره.
الکی جو ندین

[پاسخ]

ترنم پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸:

حرف یه تسکینه, یه مسکن واسه درد دل. حتی واسه چند لحظه ی کوتاه. دردای جسمی درمون داره یابهتر بگم “درمانگر” داره
اما درد دل,چیزی نیس که هرکسی بتونه درمونش کنه.حتی همین سیگار که”لعنتی” خطابش کردی
خیلی وقتا از دورو بریا و دوستان به ظاهر دوست!!! بهتر آدمو آروم میکنه
اگه منظورمو از درد دل خوب درک کرده باشی میفهمی که دل اونقد بی تابو خرابه ,تسکین این چونینی خیلی میتونه کمک حالش باشه.
بعضی ازین متنا منظورشون کشیدن سیگار نیس..منظورش مستی بعد از کشیدن سیگاره

[پاسخ]

ترنم پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۹:

البته نظر شخصی من بود.

[پاسخ]

mehdi پاسخ در تاريخ آذر ۴م, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۸:

گل گفتی سمیرا

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

دوباره تَش زده بر قلبِ نازکِ سیگار
هوای سرد و تو و فندک و پُک سیگار
تو طبقِ عادتِ هر روز می‌نویسی باز
به روی صندلیت «عشق» با نوکِ سیگار
و سرفه می‌کنی و یادِ حرف‌های منی
که گفته بوده‌ام انگار با تو که سیگار،
برای حنجره‌ات خوب نیست دست بکش
و دست می‌کشی از آخرین پکِسیگار
نه! جای پای کسی نیست جز خودت این‌جا
فقط زمین و تن بی‌تحرکِ سیگار
کسی نمی‌رسد از راه، سخت می‌رنجی
ومی‌روی که ببینی تدارکِ سیگار

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….
نمی بخشمت……………………….

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چهچیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودمکه شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود وتو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی…
امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردیو معنایش را ندانستی…
از من بریدی و از این آشیان پریدی…
((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تورا باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم… ))
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند کهعلت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…
باور کن…
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…

[پاسخ]

عسلگفته :

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک،گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

چه حرف بی ربطی است که میگویند مرد گریه نمیکند…

گاهی انقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی…

تا بتوانی گریه کنی…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۲:

و چیزی شاید دردناک تر از هق هق یه مرد نباشه…

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۰:

مرد وقتی گریه میکنه یعنی اینقدر روزگار اذیتش کرده که اونم دل نازک شده و میزنه زیر گریه

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝ پاسخ در تاريخ آذر ۴م, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷:

چرا وقتی میبینیم یه مرد گریه میکنه به جای اینکه دلداریش بدیم و یه کاری کنیم که ما را همدرد خودش بدونه بهش میخندیمو میگیم:خجالت بکش.مرد که گریه نمیکنه.

ولی هیچکس به این فکر نمیکنه که گریه ی مرد میتونه خیلی ازگریه ی زن و بچه ها دردناک تر باشه.چون گریه ی مرد بخاطر اسباب بازی یا وسایل خونه نیست.وقتی یه مرد گریه میکنه که واقعا دلش شکسته باشه.ولی خیلی ها اینو نمیفهمند .

[پاسخ]

آرتیمسگفته :

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه، ای خدای قادر بی همتا

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه من بینی

این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که بمن دادی

در خون طپیده، آه، رهایش کن

یا خالی از هوا وهوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشائی

بر روح من، صفای نخستین را

آه، ای خدا چگونه ترا گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گوئی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان

شوق بسوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی بمن بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری بمن بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

یکشب ز لوح خاطر من بزدای

تصویر عشق و نقش فریبش را

خواهم بانتقام جفاکاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نفس پرستی را

راضی مشو که بنده ناچیزی

عاصی شود بغیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو بارد

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه، ای خدای قادر بی همتا

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۱:

آه ای خدای قادر بی همتا .. مرسی

[پاسخ]

مرجانگفته :

نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند!
اینگونه ااست حال من….
خدایا ساده از خطاهایم بگذر،
همانطور که ساده از آرزوهایم گذشتی!

[پاسخ]

آروینگفته :

از اینجا احمق بودنت شروع میشود
وقتی میفهمی موجودی دیگر را
بیشتر از خودت دوست داری…!

[پاسخ]

آروینگفته :

“خدایا”از تجربه تنهاییت برایم بگو
که این روزها سراپا گوشم…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۵:

تنهایی را بلندترین شاخه ی درخت خوب میفهمد، انگار هرچه بزرگتر میشویم تنها تر میشویم!!!
براستی “خدا” از بزرگی تنهاست؟! یا از تنهایی بزرگ؟!!!

[پاسخ]

vahidگفته :

ســ ــه نقطه را برای تـــو گذاشته ام

همیشـــه اینهـــآ نشآنه ی ســ ــانســـ ــور نیستـــــ

هزار حرفـــ و تصویـــ ــر و خآطره در آن خــــوابیده

مثـــل من که وقتــــ ی نگـــآهت کنم سه نقطـــه بیشــ ــتر نمی بینم ;

تـــــو , مــــن و خـــ ـــدا !

[پاسخ]

نازنینگفته :

تو باعث شده ای که آدمی از آدمی بهراسد.
تراشنده ی آن گنده بتی تو

که مرا به وهن در برابرش به زانو می افکنند.

تو جان مرا از تلخی و درد آکنده ای

و من تورا دوست داشته ام

با بازوهایم و در سروده هایم

تو مهیب ترین دشمنی مرا

و تورا من ستوده ام

رنج برده ام ای دریغ

و تورا

ستوده ام.

شاملو

[پاسخ]

نازنینگفته :

تمامِ ترس من این است

یک شب بخوابم و

صبح

رخسارِ تو را به یاد نیاورم.

تا می توانم تماشا خواهم کرد

هر چیزی را تماشا خواهم کرد.

چشم هایم

رو به شب می روند.

ترسم بیهوده نیست

من می ترسم

از احتمالِ ندیدن تو می ترسم.

“علی صالحی”

[پاسخ]

سمیهگفته :

سلام واقعا همتون محشرین نوشته هاتون دل نشینه ممنون هم از آقایون هم از خانما بازم ممنون

[پاسخ]

نازنینگفته :

غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غمهای منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونی کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده

[پاسخ]

نازنینگفته :

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

اهل طاعونیِ این قبیله ی مشرقی ام
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله، تن پوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

شهر تو شهر قشنگ، آدمهاش ترمه قبا
شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر، تن من ریشه ی سخت
تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خونِ رگِ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمیِ دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من

[پاسخ]

naziگفته :

دلم میگیرد…

وقتی میبینم او هست…

من هم هستم…

اما”قسمت” نیست…

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۴:

خیلی قشنگ بود.ممنون نازی جان.

[پاسخ]

naziگفته :

تو نیستی …

ومن ماندم و خوابهایی معطل

دلی دست دوم…

غمی دست اول…

[پاسخ]

نیماگفته :

سلام به دوستان نابم

سلامی دارم پاک و نجیب
سلامی زیبا و کمی هم عجیب

سلامی به بزرگی سکویا
سلام به سنگینی اسمیم
سلامی با شهرت کاپرفیلد
و سلامی به گرمی لوت

“سیگار”
نظرات دوستان رو خوندم
از بعضی هاشون یه تعریف هایی استخراج کردم
فقط خواهشا جبهه نگیرین
مریم:ابزار تنبیه خود
شاکی:فراموش کردن سوخته های زندگی
ترنم:دود و مستی بعد از سیگار برتر از تسکین بغضی از دوستان
اشتباهی:همه چی ختم به سیگار
و اما هستی جان که انگار سیگاری هم هستن:خنثی گر آب رو آتیش درد انسان\تسکین کننده ی درد خدا نشانگر بزرگی\جاودانه بودن اولی پکش\جایگزین بغض و گریه و شکستن برای مرد

این هارو بیهوده ننوشتم،براشون وقت صرف کردم پس لطفا با دقت بخونین

در ذات انسان برای تسکین درد و مشکلات خداوند ابزاری قرار داده
مثل آرامش یافتن با درد دل کردن،گوش دادن به موسیقی،نوشتن شعر،تماشای طبیعت،خوابیدن و خیلی مورد دیگر
اما بعضی ها(و یا متاسفانه خیلیا) چون به این راه کار ها عادت نکرده اند(و یا هر دلیل دیگر)
جایگزین مصنوعی برای خود انتخاب کرده اند
به آنها (به هر نحوی) تلقین شده که سیگار نوعی تسکین دهنده است و پس از چندی مصرفش نیکوتین کار ساز شده و اعمال تسکین می کنه
اما اونایی این باورهای منو قبول ندارن یا نمیخوان قبول کنن ازشون یه خواهش عاجزانه دارم
لطفا ادامه بدین
برین سراغ چیزای قوی تر از سیگار
عالم افیونی مواد تریاکی بسیار قوی تر
جالب تر،مسکن تر و شاعرانه تر از مستی
دود سیگاره

اگه هم نمیخواین ادامه بدین برین سراغ ذاتتون

ما ها مال قرن ۲۱ ایم
باید با سیگاری ها و نعشه های دوران قاجار تفاوتی داشته باشیم
باید از این عالم جدا شیم
باید جدا شیم
باید

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۶:

من نه ناراحتم که بخوام درد و دل کنم…
۲۴ ساعته دارم موسیقی گوش میدم…
دست به قلمم خوبه و مسافرت هم خیلی زیاد میرم…
الان یکم بیکارم دیگه فک کنم ۱۲ ساعت از ۲۴ ساعت رو میخوابم!
اما…
من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم
سیگاری روشن کنم
دودش رو تماشا کنم…
هیچ چیز جذابی دیگه وجود نداره.

[پاسخ]

شاکی پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹:

درود به شما که شاد بودن کسایی که نمی شناسید برا تون مهه…
ولی وقتی زندگی دستا شا دور گردن تون حلقه کرده باشه و هر روز صبح که از خواب بیدار میشید با تنگ تر کردنش بهتون صبح بخیر میگه ,سیگار و شعر و موسیقی … که هیچی, شاید مرگ هم نتونه تسکینی براتون باشه.

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۶:

وای
سلام آقای نیما چه حوصله ای دارید معمولا پسره با حوصله خیلی کم پیدا میشه منم همه ی نظرات دوستان رو خوندم ولی اصلا تحلیلو برسیشون نکردم. شما باید جز آدمای با مسولیتی باشید که به راحتی از کنار هر چیزی نمیگذرن. درسته؟

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۳م, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۰:

سلام خواهر گلم
دوس داشتم تو هم بخونی
مرسی که خوندی
آره
“مسئولیت شناسی”
ا اخلاقی که در هستی من نهاده شده
بهش عمل میکنم حتی اگه به ضررم تموم شه
حیف که بعضی ها نمیدونن کسی هست که بیشتر از اون نگرانشه

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۶م, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱:

منم با نازنین جان موافقم آدمایی مثل داداش نیما، توی این دنیایی که هر کس به فکر خودشه خیلی کم پیدا میشه
مرسی داداش نیما

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۵م, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۸:

سلام نیما جان مرسی ک انقد به نوشته های بچه ها اهمیت میدی و اونارو موشکافی میکنی واقعا برام خیلی جالب بود …..
چون بنظرم تو این زمونه دیگه از این دست آدمها خیلی خیلی کم پیدا میشن….

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۸م, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۷:

اما مهم اینه که بیدا میشن
اما حیف تر اینکه قدر دان چنین کسانی نیستن

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۸م, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۳:

خیلی از آدمای خوب هستن که گمنام زندگی میکنن و کسی هنوز کشفشون نکرده…

samiraگفته :

hamishe az sigar badam miumad, ama vaghti dge hichi vase adam mohem nist , vaghti hame chiz bar ax mishe, vaghti hich raahi nadari khodeta aroom koni, SIGAR mishe rafighet

[پاسخ]

samiraگفته :

sigar hamishe lezat nist, gahi vaghta dood shodane darde

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

یاد آن روزی که یاری داشتیم

این چنین خوار نبودیم، اعتباری داشتیم

ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم

این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

من هیچوقت نمیگم که تو عشق باختم و بازنده شدم!این حرفا مال کسایی هست که یارشون میره,بهشون نارو میزنه,تهمت میزنه…
ولی این که دوتا یار عاشق به هم نرسن معنیش شکست و بازنده بودن نیست
معنیش اینه که با اینکه نتونستن بهم برسن بازم عشقشون رو فراموش نکردن و پیروز شدن,یه پیروزی واقعی
و من هیچوقت نمیتونم بگم شکست خوردم و باختم!بلکه پیروز شدم,من بردم همینطور که اون برد و پیروز شد
و اینه معنی واقعی عشق

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

کسی چه میداند که امروز چند بار فرو ریختم ، از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود

[پاسخ]

لیلاگفته :

گاهــــــــــی دلم میخواهد خودم را بغل کنم
ببــــرم بخوابانمـــش،لحـاف بکشم رویــــــــــــــــش
دسـت ببرم لای موهایش و نوازشــش کنم
حتــــــی برایـــــــش لالایی بخوانــــــــــم
وسط گریه هایـــــــش بگویـم:
غصـــــــــه نخـــــــــــــور “خــــــــــودم”جـــــــــــــان
درســـــــــــــت میشود..
اگـــــــــرهم نشد، به جهـــــــنم
تمام میشود…
بلاخـــــــــره تمــــــــــــــــــــــــــــــــــــام میشود…

[پاسخ]

هستیگفته :

سلام نیمای عزیز
گفتین جبهه نگیرید.
چشم.اما…
استخراج معنی و برداشتای دوستان رو از سیگار خوندم.واقعا برام جالب بود برداشتتون از منم تا حدی …بله درست بوداما باید ببخشین باید حرفمو بگم.
من ۶ساعت از روزم رو محل کارم هستم.. و به دلیل حساسیت کاریم فرصت فکر کردن به هر مسئله ای که مربوط به خودم میباشه رو زیاد ندارم.وقتایی که تو محل کارم بیکار میشم به این سایت سر میزنم و مطلباو دردلا رو میخونم.
راستش یکم سرسختم و حرفا و درددلای دوستان رو میخونم یا گوش میکنم اما ترجیحا مسائل شخصی خودم رو عنوان نمیکنم.یکبار یه حرفی رو تو این سایت گفتم و دیدم دوستان دارن اشتباه متوجه میشن و هرکس هر نظری داد.شاید بد عنوان کرده بودم وشایدم شرایط من رو درک نکرده بودن…البته من ازشون تشکر کردم.
ساعتایی که میرم خونه من از کوچکترین فرصتهام برای گوش کردموسقی و نوازندگی استفاده میکنم. من تنهاییام؛غصه هام ؛شادیام؛گریه هام؛لذتهامو با موسیقی میگذرونم.برای من بهترین و لذتبخشترین و تسکین دهنده ترین ؛روح نواز ترین؛نعشه آورنده ترین؛(و هر توصیفی که رو واژه نمیشه گفت)لحظه هام رو با گوش دادن به موسیقی و صدای ابی و ترانه هاش میدونم.چون هم برا لحظه های تنهایی:غم و غصه و شادی خونده.اما بحث سیگار:این موجود آرامشگر دل!!یا به تعبیر قشنگ تو اولین پک جاودانه… واسه اون لحظهایی که هیچ کس و هیچ چیز برای آروم کردنم نیست ,و حتی موسیقی با همه ی قداستی که برام داره و احترام خاصی براش قائلم؛نمیتونه آرومت کنه, اعتراف میکنم بهترین همدمه…البته باید اینم بگم حتی روزها و لحظه های شادیامم همدمه خوبیه. این لحظه ها کم پیش میاد.چون من نه وقت لحظه های این چونینی رو دارم و نه روحیم رو با غم و غصه و ناراحتی خراب میکنم.دختر غمگین و سرخورده نیستم,(خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من)اما چه کنم که سخترین دلها هم یکجاهایی میشکنه میشکنه میشکنه .. وقتی از دوست نا امیدی وقتی احساس میکنی خدا فقط شنونده و بیننده ی خوبیه(کفر نمیگم به خدا و الطافش ایمان دارم) اما یه وقتایی هس که از همه نا امیدی… همین موجود مسکن لحظه ای(آره من بهش میگم موجود چون جون داره…!!!) چه ها که نمیکنه…
پوزش که خلاف درخواستتون عمل کردم و حرفمو گفتم,و. امدوارم رو حساب جبه گیری نزارید. شاید یه حرف دل بود…
باز هم سپاس از شما

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۹:

در اینکه گفتید اینجا بعضی وقت ها بعضی ها منظور رو درست متوجه نمیشن، کاملا باهاتون موافقم.
البته عادی هم هست، تو نظرات یه مطلب انتظار زیادی هم نمیشه داشت اصلا.
خیلی وقته تصمیم گرفتم یه سیستم شبکه اجتماعی طراحی کنم تا به راحتی بشه گفت و گو کرد و… اما فعلا این امکان برام وجود نداره.
امیدوارم در آینده ای نزدیک با اضافه کردن سیستمی جدید به سایت، امکان گفت و گو فراهم بشه و همه به هم نزدیک تر بشیم.
حرفاتون در مورد سیگار رو هم ۱۰۰% تایید میکنم.
موفق باشید.

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۲:

سپاس

[پاسخ]

مرجانگفته :

من و تو تا نفس باشد من و تو
من و تو در قفس باشد من وتو
من وتو حرفمان حرف هوس نیست
من وتو از هوس باشد من و تو
من وتو نیمه ای از روحمان کم
دو تنها و دو سرگردان عالم
غریبی بیشتر از این که یک عمر
من و تو زندگی کردیم بی هم !
من و تو بی قرار بی قراری
برای هم دو عکس یادگاری
تمام روز بی تابیم و بیخواب
به امید شب و شب زنده داری
من وتو خار چشم سرنوشتیم
که این خط را ازو خوش تر نوشتیم
جهنم جای سرافکندگان است
من وتو سربداران بهشتیم
من وتو این هجا را می شناسیم
زبان واژه ها را می شناسیم

سکوت از جنس فریاد است اینجا
چه خوب این هم صدارا می شناسیم

[پاسخ]

nafasگفته :

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ و شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم…
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینیش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو
کاملا خیس بود…
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملا بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد…
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمده بودی؟
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر
توی چشم و چالمان نرود
دو قدم از هم دورتر برویم…
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

[پاسخ]

nafasگفته :

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…

[پاسخ]

حسین پاسخ در تاريخ فروردین ۷م, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۰:

مرسی از شعر زیباتون حرف دل من بودش

[پاسخ]

nafasگفته :

زندگی …

.Life is happinessزندگی شادی است.
.Life is joyزندگی لذت است.
.Life is loveزندگی عشق است.
.Life is unityزندگی وحدت است.
.Life is careزندگی مراقبت است.
.Life is faithزندگی اعتقاد است.
.Life is freedomزندگی آزادی است.
Life is peaceزندگی آرامش است.
Life is creationزندگی خلقت است.
.Life is fantasyزندگی خیال است.
.Life is artزندگی هنر است.
.Life is a dreamزندگی یک رویاست.
.Life is a fairy taleزندگی یک افسانه است.
.Life is a mysteryزندگی یک راز است.
.Life is knowledgeزندگی دانستن است.
.Life is delightزندگی شوق است.
.Life is restزندگی آسایش است.
.Life is splendourزندگی باشکوه است.
.Life is natureزندگی گوهر است.
.Life is eleganceزندگی لطافت است.
.Life is Feelingsزندگی احساس است.
.Isn’t itآیا چنین نیست؟
زندگی زیباست

[پاسخ]

رهاگفته :

Maybe you’ll say you still want me
Maybe you’ll say that you don’t
Maybe we said it was over
Baby I can’t let you go
شاید بگی هنوز من رو میخوای
شاید بگی نه
شاید بگی همه چیز تموم شده
اما عزیزم نمیتونم اجازه بدم بری
Nothing left to lose after losing you
There’s nothing I can take
When I run to you, when I come for you
don’t tell me I’m too late
هیچ چیز برای از دست رفتن باقی نمونده بعد از دست دادن تو
چیزی نیست که بتونم بپذیرم
وقتی که به سوی تو میام وقتی میام دنبالت
نگو که خیلی دیر کردم
Can’t let you go…
نمیتونم بذارم بری …
نمیتونم.

[پاسخ]

pariگفته :

زین پس تنهاادامه می دهم درزیرباران.حتی به درخواست چترهم جواب ردمی دهم!می خواهم تنهاییم رابه رخ این هوای دونفره بکشم!باران نبار:من نه چتردارم نه یار…

[پاسخ]

ناشناسگفته :

وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد ….تازه قصه ی زندگی شروع میشه. چون نه میتونه پرواز کنه و نه بمیره

[پاسخ]

kimiy jojoگفته :

چقدرسخته دستای کسی که دوستش داری تودستای کس دیگه ببینی ونتونی چیزی بگی فقط بگی بگی اهای غریبه مواظب دوستم باش.فقط ی سوال چراتابه کسی میگی دوست دارم میره وبرنمیگرده؟

[پاسخ]

MOHSENگفته :

نمیدونم این روزها چمه چم شده مثل یه دیونه بچه ها انقد تنهام که با تنهایی هام حرف میزنم ب خدا قسم ۱۸ سالمه اما اگه منو ببینید فک میکنید ۴۰ سالمه بچه ها نمیدونم کدومتون منو درک میکنید ولی کارم شده ارزوم شده عشقم شده مرگ چ الان چه ۲۰ سال دیگه جام ته جهنمه کاش میشد کسی حالمو دردمو میفهمید ب خدا قسم اندازه دریا شب و روز اشک میریزم برای زودتر مردنم دعا کنید

[پاسخ]