آخرين مطالب
مجله عاشقانه
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
تاریخ ارسال : ۳۰ آبان, ۱۳۹۱  ,   موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۸۲ ديدگاه  ,  
   
دختر بارونگفته :

آغوش گرمم باش!!
بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که در سرمای بی کسی لرزیدم..!!!

[پاسخ]

غریب آشنای تو پاسخ در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳:

سلام دختر بارون
لازمه بهت یه نصیحت بکنم :گاهی وقتا تو سرمای بی کسی بلرزی بهتر از اینه که تو آغوش گرم یه نامرد یا کسی که لیاقتت رو نداره باشی.

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

باران برای کسی تکراری نمیشود..
هروقت که بیاید دوست داشتنیست..
و تو بارانی…

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

توهستی پیش من غم کرده دیگرانتحارامشب
زمستانم شده با بودنت فصل بهارامشب
برایم مشق شب کن عاشقی را با تب احساس
به رویاهای شیرینم بیا نم نم ببارامشب
بخوان با آن صدای دلنشینت نغمه ای پرشور
که آواز قشنگت می برد از من قرارامشب
ببین تصویرخود را در نگاه سردوبی رنگم
بزن تردیدهارا از دل پاکت کنارامشب
بکن آن بازوانت را حصاری بر تن سردم
گلی با بوسه ی زیبا به لبهایم بکارامشب

[پاسخ]

شیداگفته :

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

ولی آیا تابحال شمرده ای ؟

برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم،

اول از همه بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی

و بعد بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب مردمان نشاندی

و سپس بشمار ، تعداد اشک هایی که بخاطر همدلی از سر شوق و غم ریختی ،

و سر آخر بشمار تعداد دستهای نیازمندانی که گرفتی و تعداد قدمهایی که در کار خیر برداشتی ،

و همه اینها را که بشماری ، تعداد لبخندهای ” آن یگانه ” بدست می آید.

و تمام .

جوجه هایت شمرده شد …

[پاسخ]

هستیگفته :

باران که میبارد
غبار دل پاک میشود
غمها که پایان ندارند
….انگار “خیال” تمامی ندارد….
و به مرخصی کوتاه مدت میروند
میروند که تازه تر برگردند
مثل فصل ها…
مثل دردها…

[پاسخ]

شیداگفته :

نماز عشق

سمفونی شور

هم آوایی سحر انگیز باد وبرگ

و ساز احساسی که کوک شده با دستان خیس باران

نبض شعر میزند در من

نُت به نُت

همراه قطره هایی زلال

قدح احساس زیر شیروانی دل نهاده ام

تا وضو کنم با تبرک باران

و نماز عشق بخوانم

بر سجاده ی خیس برگـــــــــــــــــــــــــها……………

[پاسخ]

شیداگفته :

بی چتر محبتت رهایم نکن

که شانه های بی طاقتم را

تاب باران پاییزی نسیت

چتر مهر بگشا

من از سردی فاصله ها

از دلتنگی خزان

من از غربت عریان باغچه میترسم.

[پاسخ]

شیداگفته :

ببار برکت خیس اندیشه

بر دشت بر هوت و خارزار دل

که دیر زمانی است

طراوت و پاکی باران پاک شده از هوای تو

ببار ای یقین حضور دوست

بر تنهایی های ما

که خویش را در خویش گم کرده ایم چندیست

[پاسخ]

شیداگفته :

برگ های پاییزی

سرشار از شعور ِ درخت اند

و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند

آرام قدم بگذار ….

بر چهره ی تکیده ی آن ها

این برگها حُرمت دارند..

درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است

.

[پاسخ]

هستیگفته :

گلهای قالی را چیدم و در گلدان گذاشتم
فرش شدم با رنقش خاک
و آغوشم را برای برگهای رنگا رنگ باز کردم
پاییز بر سینه ام نشست
در خونم رسوخ کرد
گیسوانم رنگین شدند
و دامن پیراهنم را طبیعت
گلدوزی کرد
آنگاه باد مرا به رقص خود خواند
و من
چرخیدم
چرخیدم
چرخیدم تا زمستان شدم…

[پاسخ]

حدیثگفته :

«باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه»
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و شیرین
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد…

[پاسخ]

حدیثگفته :

داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه
هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه

همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه
میگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچه

آهای بارون پائیزی کی گفته تو غم‌انگیزی
تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه می‌ریزی

[پاسخ]

اشتباهیگفته :

غزل غزل چه شعرها نوشته ام دراین قفس
ببین که حس عاشقی گرفته از دلم نفس
به پشت میله های غم امید بر تو بسته ام
درون خودچه بی صدا به یاد توشکسته ام
به روی واژه های من چکیده اشک های غم
همیشه از تو میزنم درون هر سروده دم
شکوفه های خنده را به مثنوی من بکار
وبوسه های عاشقی به وزن شعر من بیار
به کوچه ی خیال من تو تک چراغ روشنی
به روی سایه های غم همیشه خنده میزنی
به سیم پلک های خود بزن سه تار عاشقی
بخوان ترانه های دل تو دربهار عاشقی
شکسته تر ز شیشه ام ترک زده وجود من
عجین شده به غصه ها تمام تارو پود من
شده به رنگ چشم تو فضای معنوی دل
تورا بهانه می کند دوباره مثنوی دل

[پاسخ]

هستیگفته :

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند میشود..
اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود

[پاسخ]

هستیگفته :

پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد…
ناودانی چشمانم سرازر شده است…

[پاسخ]

هستیگفته :

باران که بند بیاید
تازه خاطرات شروع میکنند به چکه کردن…

[پاسخ]

هستیگفته :

یه خیابون
یه بارون
دستهای یخ کرده
یه آهنگ
کلی فکر..
و پاکت سیگار به ازای تمام شارژهایی که باید برای با “تو “بودن خریده میشد

[پاسخ]

هستیگفته :

هنوز هم وقتی باران می آید
تنم را به قطرات باران میسپارم..
میگویند باران رساناست..!!
شاید دستهای مرا هم به دستان و برساند…

[پاسخ]

هستیگفته :

دلم باران میخواهد
و چتری خراب
و خیابانی که هیچگاه به خانه ی تو نرسد…

[پاسخ]

هستیگفته :

هی….
پاییز….!!
ابرهایت را زود تر بفرست
شستن این گرد غم از دلم…
این نگاه های اشتباه از برم…
چند پاییز باران میخواهد

[پاسخ]

هستیگفته :

باران صدای اجابت است
خدا با همه ی جبروتش
دارد ناز میخرد…
نیاز کن

[پاسخ]

هستیگفته :

ببار بارون که اینجا شکل زندونه
ببار بارون دل بی طاقتم خونه

ببار بارون ؛ یکی عشقش رو گم کرده
ببار بارون قراره گریه برگرده

از این بهتر نمیشه فکر من باشی
تو هم انگار قراره تنها شی

نمیدونم چرا بد شد؛چرا از خوبیام رد شد
شاید بازم بیاد خونه؛ بگه بی من نمیتونه

اونو یادم میاری تو..باید بازم بباری تو
ببار بارون تو با آواز منو یاد چشاش بنداز

ببار بارون,من اینجا گیج و داغونم…ببار بارون
ببار بارون, که بی عشقش نمیتونم

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

وقتی که می رفتی

بهار بود…

تابستان که نیامدی…

پاییز شد

پاییز که برنگشتی

پاییز ماند

زمستان که نیایی

پاییز می ماند…

تو را به دل پاییزی ات،فصل ها را به هم نریز!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلم باران میخواهد باران یکریز و مداوم ….
تا بروم تمام جاهایی که با تو خاطره ای دارم ….حتی اندک….
تا بشویدش از جانم؟؟
نه تا که تمامیشان تازه تر شوند….
احساس میکنم داری از یادم میروی…. پس زمان بارش باران است نه؟؟
محض رضای خدا اینبار دستانت را کمی ، تنها کمی بالا بگیر و آمینی حتی زیر لب بگو ….فقط آمین بگو!!
(خودم گفتمش خوشحال میشم همه ی دوستان انتقاداشونو و ایراداتشو بگن ممنون)

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶:

خوب بود

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۳:

مرسی مسعود جان

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۹:

قشنگ بود نازنین جون

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۴:

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست!
من از اهل زمینم، خوب می دانم
که گل در عشق زنبور است
ولی از یک طرف،پروانه را هم دوست
می دارد…
نیا باران…
زمین ناپاک و مردمانش بس
ناپاک تر
گلایه از آسمان دارند…
لیکن درون خود سیه دل پنهان می دارند…
نیا باران ..
همان دستان نامردی که رو به آسمان
بهر دعا دارند…
همان بودند که خنجر بر پشت سرو
نقش عشق
کوبیدند….
نیا باران…..
نبار بر این زمین و بر مردمانش
که تو پاکی و آلوده می گردی …
……
مرسی مسعود قشنگ بود
عاشق هوای بارونیم و بدجور خاطراتی رو واسم تداعی میکنه
مخصوصا بارون پاییز
این روزا آسمون بدجور باهام همدرد شده و یکریز میباره

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۳:

چشمان من هم مانند تو لیلا جان آنقدر این روزها باریده ……
هوای دلم بدجور ابری شده ، در زندگیم هوس آفتاب تابستان دارم …
مرسی بابت نظرت گلم

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵:

قشنگ بود نازنین جان..

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۸:

عالی بود نازنین جان

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠ پاسخ در تاريخ آبان ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۲:

قشنگ بود نازنین خانم

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵:

هر چه از دل براید لاجرم بر دل نشیند نازنین جان

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۸:

قشنگ بود نازنین جونم.

[پاسخ]

Atefeh پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۸:

آمین برای کدوم دعا؟کدوم آرزو؟
یه کم نارسا بود گلم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۹:

به به سلام عاطفه جونم دعا واسه بارون دیگه از اولشم گفتم که دلم بارون میخواهد (بارون رسانا نیست مگه؟؟ :D )

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۲:

دوستای گلم واقعا ممنونم از لطف همتون کاشکی یکی پیدا میشد ایراداشو میگفت بهم جنبه انتقاد پذیریم فول ، خیلیم خوشحال میشم
بازم از همتون تشکر میکنم خیلی ماهید همتون

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۰۸:۰۸:

خداییش خیلی قشنگه اما اجازه دارم ازش استفاده کنم؟

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴:

مرسی از لطفت آره راحت باش

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۳م, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۲:

بد نبود.

[پاسخ]

کفیگفته :

داشت باران می بارید کودکی آهسته گفت
خدایا گریه نکن درست میشه…

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۳م, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵:

بامزه بد.

[پاسخ]

لیلاگفته :

باران که میبارد…
دلتنگتر میشوم…راه می افتم..
من بغض میکنم…
آسمان گریـــــــــــــــــــه

[پاسخ]

لیلاگفته :

باران میبارد”بدون چترزیرباران قدم میزنم…
درزیرباران اشک میریزم…
تا تو نبینی!!!
اشک هایی راکه درپس غرورم سالهانریخته ام…

[پاسخ]

Atefeh پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰:

واقعا زیبا بود

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵:

قشنگ بود لیلاجان

[پاسخ]

لیلاگفته :

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود…

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد………

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۳:

متن هات بسیار زیبا بود.مرسی لیلا جان.

[پاسخ]

لیلاگفته :

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود …

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره …

آری با تو هستم …!

با تویی که از کنارم گذشتی…

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است…!

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷:

قشنگ بود

[پاسخ]

لیلی پاسخ در تاريخ دی ۱م, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۴:

آری…
همیشه باعشقت تنها زندگی کردم .
آری…
عهد کردم که دیگر عاشق نشوم .عهد کردم منتظرت بمانم.عهدکردم که دیگر به کسی نگویم دوستت دارم.زودتر بیا دلم تنگ شده هم برای تو وهم برای دوستت دارم…..
منتظرت هستم…همین!

[پاسخ]

لیلاگفته :

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا،سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

[پاسخ]

Atefeh پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲:

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا،سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
mer30

[پاسخ]

لیلاگفته :

ز بس باریده ام ، باران برایم گشته تکراری
چو ابری که هزاران سال بغضش در گلو مانده
به عکسش می شوم خیره
نمی خواهم که دستی چتر زیبایی به رویم باز بگشاید
که باران از درون خویش می بارد
نه از ابر سیه ، تیره

[پاسخ]

لیلاگفته :

بعضی از آدمها بــــــــاران را حس می کنند
بقیه فقط خیس می شوند.
……………………………….
همدم

تنهایی ها

باش…

نه همدم

تن هایی که

تنت را فقط برای یک شب می خواهند..

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۳م, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۸:

واقعا متن خوبی بود.

[پاسخ]

لیلاگفته :

نفهمیدی چه می گویم ندانستی چه می خواهم
گمان کردی چون از عشق می گویم نیاز پیکرم را در تو می جویم؟
تو فکر کردی که عشق جز خواهش تن نیست و جز این آرزو در باطن من نیست؟
نفهمیدی !نفهمیدی!
که این افکار در من نیست…
و عشق آن واژه پاکی ست برای من…
که بی تو معنی تنهایی مطلق…
برای دستهای من…
برای حرفهای من…
برای آنچه می گویم…
نمی دانی!نمی دانی!چه می گویم..

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۹:

لیلا خیلی قشنگ مینویسی

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱م, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷:

چاکریم دوستی

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

⎝︶︹︺⎠گفته :

صدایم خیس و بارانی ست
نمیدانم چرا در قلب من
پاییز طولانی ست …

[پاسخ]

عسلگفته :

همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه.

[پاسخ]

فانیگفته :

دوست دارم قصه عشق خودمو بگم تا همه بدونند مجنون واقعی هنوزم هست

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲م, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲:

هنوزم هست

[پاسخ]

Nedaگفته :

هــــیـس…..
ســــاکـــت…
یـــک کـــف مـرتــب
به افتــخـاره رفتـنـش بـزنــیــد…
چـــه بــا احـسـاس مــنو گــذاشــت و رفــت……!

[پاسخ]

غریب آشنای تو پاسخ در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۴:

دقیقا همین طوره.
منم برای خیلی ها کف زدم واقعا خیلی با احساس بلدن اینکارو بکنن انگار دیگه تو این کار استاد شدن امیدوارم تا حلا کسی برای من کف نزده باشه.

[پاسخ]

Nedaگفته :

دلت را خوش نکــــــن
به این “دوستت دارم”ها !!
تمـــــامشان
تاریخ مصــــــرف دارند

[پاسخ]

غریب آشنای تو پاسخ در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۷:

بعضی مواقع خیلی دیر میفهمیم
خیلی دیر
که تمام دوستت دارم ها و عاشقتم تو نفسم هستی و…همهی اینها تیکه کلامشان بود.

[پاسخ]

Nedaگفته :

دیـــــــــــــر آمـدی …
کمـــــــــی تغییـــــــر کرده ام !
بــــــرای شناخـتـنـم
عکـســـــــم را
مچـالـــــــــــه کن …!!

[پاسخ]

Nedaگفته :

می گفتند که چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند!
امروز از آنها افتادم ، باورم شد!!!

[پاسخ]

ریحانهگفته :

بارون پاییزی خیلی قشنگه ولی من بارون بهاری رو خیلی بیشتر دوست دارم
همه پاییزو به بارون قشنگش میشناسنو بهارو به مناظر قشنگش اما به نظرمن مناظر پاییزی قشنگتر از مناظر بهارین همونطور که بارون بهاری قشنگتر از بارون پاییزیه

[پاسخ]

کفیگفته :

هیچوقت یادم نمیادزیربارون چترگرفته باشم
بارون خیلی به من آرامش میده
خیلی دوسش دار م
دوستان همه این دل نوشته ها آرامش عجیبی دارن
خیلی زیباست

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۳م, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۳:

ایشالله امشب بارون میاد خوشحال میشی.

[پاسخ]

مهساگفته :

بادبادک دلم در اوج حقیرش بود که نخش پاره شد وبر بام بلند خانه ی تو افتاد ان را برداشتی وبه رشته ی بی انتهای عشق بستی وبه اسمان فرستادی از تو دور میشوم اما باز در دست تو میمانم………..”مسیحا برزگر”

[پاسخ]

مهساگفته :

بزن بارون که امشب دلم خیلی گرفته…….. هنوزم بوی دستاش از روی دستام نرفته………

[پاسخ]

شراره*گفته :

دیرباریدی باران…
دیر…
من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام…!!!*

[پاسخ]

شراره*گفته :

کاش من هم دکمه alt+shiftداشتم تا وقتی حرفهایم را نمیفهمیدی زبان گفته هایم را عوض میکردم!!!*

[پاسخ]

شراره*گفته :

سقف آرزوهای ما کف آرزوهای دیگریست،دنیا به طور ناجوان مردانه ای آپارتمان است!!!*

[پاسخ]

غریب آشنای توگفته :

یه موقعی هست که هی از خودت میپرسی:

اونم دلش برام تنگ میشه یانه…..
یا همینقدر اونم منو دوست داره یا نه…..
یا اصن بهم فکر میکنه یا نه ؟؟
……
یه دفعه گوشیت زنگ میخوره…
وقتی عکسشو رو صفحه گوشیت میبینی…
به جواب تمام سوالات میرسی….

انگار بهترین لحظه دنیاست.

[پاسخ]

darya پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱م, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۲:

آری. بهترین لحظه دنیاست.
که می دانی
دلش با دلت همراه است…

[پاسخ]

daryaگفته :

تمام دنیا هم ک
ه جمع شوند
نمی فهمند
زیر باران
بدون دستهای گرم و مهربان تو
چه بر سرم می آید!

[پاسخ]