فروشگاه تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد
آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۱۲ ديدگاه
عکس نوشته ی این بود زندگی
نویسنده : 

zendegi aloneboy.com .1 عكس نوشته ي اين بود زندگي

میزی برای کار، کاری برای تخت

تختی برای خواب، خوابی برای جان

جانی برای مرگ، مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی

موضوع : حسین پناهی, کارت پستال
۴ ديدگاه
جمعه
نویسنده : 

ghoroub jome aloneboy.com . جمعه

جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه،غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر

موضوع : شعر و دل نوشته, فروغ فرخ زاد
۱۳ ديدگاه
من به بازار محبت بروم فردا صبح
نویسنده : 

bazar mohebat aloneboy.com . من به بازار محبت بروم فردا صبح

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت،
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح

موضوع : شعر و دل نوشته, فریدون مشیری
۳ ديدگاه
کیستی که من این گونه بی تاب توام
نویسنده : 

bi tabe to am aloneboy.com . كيستي كه من اين گونه بي تاب توام

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم!
تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن همراه کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

موضوع : شعر و دل نوشته, فریدون مشیری
۱۱ ديدگاه
اندوه تنهایی
نویسنده : 

barf mibarad aloneboy.com . اندوه تنهايي

پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم بارید … ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهائی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهائی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق، ای خورشید یخ بسته

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, فروغ فرخ زاد
۱۲ ديدگاه
صبح شیرین آشنایی
نویسنده : 

sobh shirin AloneBoy.com ashenayii صبح شيرين آشنايي

در صبح آشنایی شیرینمان، تو را
گفتم که :«مرد عشق منی» باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟
پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟
پنداشتی که یاد تو، این یاد دلنواز
در تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو، شبها سحر کنم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, فریدون مشیری
صفحه 1 از 1712345678910...قبلی »