فروشگاه عاشقانه جشنواره زمستانی فروشگاه اینترنتی پشتیبانی فروشگاه
آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
۳ ديدگاه
کیستی که من این گونه بی تاب توام
نویسنده : 

bi tabe to am aloneboy.com . كيستي كه من اين گونه بي تاب توام

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم!
تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن همراه کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

موضوع : شعر و دل نوشته, فریدون مشیری
۱۱ ديدگاه
اندوه تنهایی
نویسنده : 

barf mibarad aloneboy.com . اندوه تنهايي

پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم بارید … ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهائی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهائی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق، ای خورشید یخ بسته

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, فروغ فرخ زاد
۱۲ ديدگاه
صبح شیرین آشنایی
نویسنده : 

sobh shirin AloneBoy.com ashenayii صبح شيرين آشنايي

در صبح آشنایی شیرینمان، تو را
گفتم که :«مرد عشق منی» باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟
پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟
پنداشتی که یاد تو، این یاد دلنواز
در تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو، شبها سحر کنم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, فریدون مشیری
۱۲ ديدگاه
باید فراموشت کنم
نویسنده : 

bayad faramoshat konam aloneboy.com . بايد فراموشت كنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم، می شود آرام تلقین می کنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, مریم حیدرزاده
۵ ديدگاه
از یاد رفته
نویسنده : 

az yad rafte aloneboy.com . از ياد رفته

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست؟
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, فروغ فرخ زاد
۵ ديدگاه
رویا
نویسنده : 

roya aloneboy.com . رويا

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور

روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ئی چشم پرآتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت

ناله کردم که ای وای، این اوست
در دلم از نگاهش، هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران، مرا می شناسی

موضوع : شعر و دل نوشته, فروغ فرخ زاد
صفحه 1 از 1712345678910...قبلی »