فروشگاه عاشقانه جشنواره زمستانی فروشگاه اینترنتی ارسال رایگان
آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
بدون ديدگاه
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
نویسنده : 

ashege%20%5BAloneBoy.com%5D%20dgri%20shodei پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

وقتی استاد شهریار معشوقه اش را  روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل می بیند…

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۱۵ ديدگاه
اهل دردی که زبان دل من داند نیست
نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar3 اهل دردی که زبان دل من داند نیست

روشنانی که به تاریکی شب گردانند

شمع در پرده و پروانه سر گردانند

خود بده درس محبت که ادیبان خرد

همه در مکتب توحید تو شاگردانند

موضوع : شعر و دل نوشته
۶ ديدگاه
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar2 شرمنده ى جوانى از این زندگانیم

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم
پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق
داده نوید زندگى جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۱۹ ديدگاه
باید از محشر گذشت
نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar3 باید از محشر گذشت

باید از محشر گذشت
این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست
گوهر روشن دل از کام جهانی دیگر است
عذر می خواهم پری
من نمی گنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی می کنند
روی جنگلها نمی آیم فرود
شاخه زلفی گو مباش
آب دریاها کفاف تشنه ی این درد نیست!
بره هایت می دوند
جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو

موضوع : شعر و دل نوشته
۷۶ ديدگاه
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
نویسنده : 

yade%20javani%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar اي غنچه خندان چرا خون در دل ما مي‌كني

داستان پرسوز و گداز عشق شهریار به پری یک درام غم انگیز و پرحادثه است، داستانی که تا واپسین روزهای زندگی شهریار همراه او بود. اما اولین غزل های استاد برای پری بسیار شیرین و زیباست. هنگامی که استاد در کافه ای به همراه استاد صبا و ملک الشعرا بهار، در یک شب آتش بازی در پامنار در کافه ای مشغول سبو سرکشیدن بودند، چشم استاد به پری می افتد و این غزل  همانجا سروده می شود:

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
خاری به خود می‌بندی و ما را ز سر وا میکنی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
صفحه 1 از 212