گردنبند فروهر دستبند قلب گردنبند گیتار گردنبند magic love
آخرين مطالب
آخرین محصولات فروشگاه
مجله عاشقانه
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
دستبند ماه تولد شما
موسیقی
دوستان ما
آرشيو

۸ ديدگاه
افسانه ی عمرم آورد خواب
تاریخ ارسال : ۲۷ شهریور, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar4 افسانه ی عمرم آورد خواب

افسانه ی عمرم آورد خواب
عمری که نبود، خواب دیدم
در سیل گذشت روزگاران
امواج به پیچ و تاب دیدم
از عشق جوانی ام چه پرسی
من دسته گلی بر آب دیدم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرا, شهریار
۱۵ ديدگاه
اهل دردی که زبان دل من داند نیست
تاریخ ارسال : ۲۳ تیر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar3 اهل دردی که زبان دل من داند نیست

روشنانی که به تاریکی شب گردانند

شمع در پرده و پروانه سر گردانند

خود بده درس محبت که ادیبان خرد

همه در مکتب توحید تو شاگردانند

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرا, شهریار
۶ ديدگاه
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
تاریخ ارسال : ۱۳ بهمن, ۱۳۹۱  ,  نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar2 شرمنده ى جوانى از این زندگانیم

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم
پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق
داده نوید زندگى جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, شهریار
۱۹ ديدگاه
باید از محشر گذشت
تاریخ ارسال : ۳ بهمن, ۱۳۹۱  ,  نویسنده : 

ostad%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar3 باید از محشر گذشت

باید از محشر گذشت
این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست
گوهر روشن دل از کام جهانی دیگر است
عذر می خواهم پری
من نمی گنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی می کنند
روی جنگلها نمی آیم فرود
شاخه زلفی گو مباش
آب دریاها کفاف تشنه ی این درد نیست!
بره هایت می دوند
جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرا, شهریار
۷۶ ديدگاه
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
تاریخ ارسال : ۶ آذر, ۱۳۹۱  ,  نویسنده : 

yade%20javani%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar اي غنچه خندان چرا خون در دل ما مي‌كني

داستان پرسوز و گداز عشق شهریار به پری یک درام غم انگیز و پرحادثه است، داستانی که تا واپسین روزهای زندگی شهریار همراه او بود. اما اولین غزل های استاد برای پری بسیار شیرین و زیباست. هنگامی که استاد در کافه ای به همراه استاد صبا و ملک الشعرا بهار، در یک شب آتش بازی در پامنار در کافه ای مشغول سبو سرکشیدن بودند، چشم استاد به پری می افتد و این غزل  همانجا سروده می شود:

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
خاری به خود می‌بندی و ما را ز سر وا میکنی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
صفحه 1 از 212