گردنبند فروهر دستبند قلب گردنبند گیتار گردنبند magic love
آخرين مطالب
آخرین محصولات فروشگاه
مجله عاشقانه
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
دستبند ماه تولد شما
موسیقی
دوستان ما
آرشيو

۸۲ ديدگاه
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
تاریخ ارسال : ۱۱ آذر, ۱۳۹۱  ,  نویسنده : 

ashege%20%5BAloneBoy.com%5D%20dgri%20shodei از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران
دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرا, شهریار
۷۶ ديدگاه
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
تاریخ ارسال : ۶ آذر, ۱۳۹۱  ,  نویسنده : 

yade%20javani%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar اي غنچه خندان چرا خون در دل ما مي‌كني

داستان پرسوز و گداز عشق شهریار به پری یک درام غم انگیز و پرحادثه است، داستانی که تا واپسین روزهای زندگی شهریار همراه او بود. اما اولین غزل های استاد برای پری بسیار شیرین و زیباست. هنگامی که استاد در کافه ای به همراه استاد صبا و ملک الشعرا بهار، در یک شب آتش بازی در پامنار در کافه ای مشغول سبو سرکشیدن بودند، چشم استاد به پری می افتد و این غزل  همانجا سروده می شود:

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنی
خاری به خود می‌بندی و ما را ز سر وا میکنی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
۸۷ ديدگاه
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
تاریخ ارسال : ۱۸ شهریور, ۱۳۹۱  ,  نویسنده : 

yade%20javani%20%5BAloneBoy.com%5D%20shahriar عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشمشهریار شاعری عاشق بود که شعر او جلوه ای از پاکی وجود و تبلور حقیقی احساس بود. با آن دلی که غزال چابک دشت های غزل بود، می خرامید و چشم زیبا دوستِ «شاعـری» را به خود وا می داشت. آن جا که در دامـن دل انگیز «حیـدر بابا» طنیـن می افکند، دل هر عاشق وارسته ای به آن سو می شتافت. او در سیر پر دامنه خویش، در سلوک عاشقی تا بدان جا پیش رفت که سزاوار دریافت خرقه از دستان مرشد طریقت گشت؛ اما فروتنی و خاکساری اش او را به عالم شاعری فرا خواند. روح پر تلاطم و پر تکاپوی نغز پرور او را می ستاییم.

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرا, شهریار
۶ ديدگاه
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
تاریخ ارسال : ۹ تیر, ۱۳۹۰  ,  نویسنده : 
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی‌حیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : شعر و دل نوشته, شهریار