![]() |
شعر “عاشقانه” فروغ فرخ زاد
تاریخ ارسال : ۲۹ شهریور, ۱۳۹۱ ,
نویسنده : مسعود

عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه ی مژگان من
ای ز گندم زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
خاطرات
تاریخ ارسال : ۲۳ تیر, ۱۳۹۰ ,
نویسنده : مسعود
خاطرات
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
برچسب ها : frogh farrokhzad, sher, آخر آتش فکند بر جانت, اشعار خاطرات, باز در چهره خاموش خیال, باز من ماندم و در غربت دل, باز من ماندم و یک مشت امید, باز من ماندم و یک مشت هوس, حسرت بوسه هستی سوزت, خاطرات, خاطرات شعر, خنده زد چشم گناه آموزت, شعر خاطرات, شعر خاطرات فروغ, شعر خاطرات فروغ فرخزاد, شعر خاطره, شعر زیبا فروخ فرخ زاد, شعر عاشقانه فروغ فرخ زاد, شعرخاطرات, شعرخاطراتم, شعرهای خاطرات, شعرهای و خاطرات, شعری برای خاطرات, فروغ خاطره, فروغ خاطره متن, فروغ فرخزاد خاطرات, متن شعر خاطرات فروغ فرخزد












