![]() |

ما تورو همونجوری که بودی خواستیم
با بد و خوبتم که همیشه ساختیم
این تو بودی که به هر بهونه ای نخواستی
عاقبتم رفتی و مارو تنها گذاشتی
بخاطر تو بود کشیدیم این همه سختی
تو با شرایط ما نساختی و رفتی
الانم گله ای نیست برو خوش باشی
از اولم همینو خواستم که تو خوش باشی

شاید بهار دیگه تو قصر آرزوهام پیشت نشسته باشم
یا شایدم تو غربت واسه همیشه بی تو چشمامو بسته باشم
شاید بهار دیگه تمامه ارث عشقت به من رسیده باشه
یا شایدم که لبهام به جای لبهای تو خاکو بوسیده باشه
واسه زمین و زمون یه روزی آرزو بد ازهم دیگه جداشیم
شاید بهار دیگه ساله جدیدو باهم سره یه سفره باشیم

حیف منه که با تو باشم
که مثل اشکای چشمام فدا شم
رو زمین افتادنم ببینی باز
بزاری بری نتونم پاشم
حیف منه که با قلب خرابم
ببینم روزی رو که نقش برآبم
آرزوهام همه جون به تو دادن
مثل یه عکس تنهای تو قابم
چیستم من زاده یک شام لذتباز
ناشناسی پیش میراند در این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
وای از این بازی، از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه می سازی
رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم
گرم می چرخانی و بیهوده می تازی

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی











