![]() |
برو ای دوست … برو …
تاریخ ارسال : ۱۷ خرداد, ۱۳۹۰ ,
نویسنده : مسعود
برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش…
من دگر سیرم… سیر!…
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!
برچسب ها : «تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!, آتش سینه ی صدها تن دلسردم من, این لانه ی شهوت، دل نیست, ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر, ببرش دور ... ببر!, برو, برو ای دختر پالان محبت بر دوش!, برو ای دوست, برو ای دوست برو!, به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست, تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست, تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان, تیک تیک, تیک تیک ساعت, حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز, حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد, در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟, دل به من دادی؟نیست؟, دل دادل ؟, دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!, دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:, دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!, دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!, دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!, دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش, زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف, شعر زیبا, شعر عاشقانه, شعر نفرین, شعر نفرینپ, شعر های کارو, شعر کارو, شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!, صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!, ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان, عشق, عشق نفرین شده, من دگر سیرم3, نفرین نامه کارو, نفرین نامهنفرین, نه, هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!, ویگن, پایمال هوسی هزره و آنی کردم, چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان, کارو, کفر نامه, کفرنامه, کفرنامه کارو, کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!, که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،, کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!, گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،, گرگ پدر, گم شو, گمشو












