شراب خواستم…
گفت : ” ممنوع است ”
آغوش خواستم…
گفت : ” ممنوع است ”
بوسه خواستم…
گفت : ” ممنوع است ”
نگاه خواستم…
گفت: “ ممنوع است ”
نفس خواستم…
گفت : ” ممنوع است “
چی شده یار قدیما دیگه باور نداری
میری و منو با یادت پشت غمها میذاری
چی شده مثل قدیما حرف تازه نداری
خبر دلتنگی از من با نگاهت میاری
چی شده حرفای تو بوی محبت نمیده
قلب تو به راه عشق دل تنگم نمیره
ما همون یار قدیمیم تو چه بی وفا شدی
نشون از مهر و رفاقت تو نگاهت نمیدی
لحظه ها رو با تو بودن . در نگاه تو شکفتن
حس عشق و در تو دیدن . مثل رویای تو خوابِ
با تو رفتن با تو موندن.مثل قصه تو رو خوندن
تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی ِ آبِ
http://aloneboy.com/
اگه چشمات منو می خواست . تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود . جون به دستات می سپردم
اگه اسمم رو می خوندی . دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی . همه دنیا رو می بردم
http://aloneboy.com/
سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی
گرفتار شبیم ساقی کجایی
اگه سبو شکست عمر تو باقی
که اعتبار می تویی تو ساقی
اگه میکده امروز شده خونه تزویر
وای شده خونه تزویر
تو محراب دل ما
تویی تو مرشد و پیر
برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
برای او نوشتم برای تو هوس بودولی برای من نفس بود











